چرا عمر مختار؟!

Download Original]" href="http://www.islahweb.org/en/sites/default/files/imagecache/700x700/islahweb1314614692.jpg">چرا عمر مختار؟!

      سخن از عمر مختار، سخن از رهبر حرکت جهادی و پیشاهنگ مجاهدینی است که حماسه‌ی جاودانه‌ی جنگ با صلیبی‌‌ها، به فرماندهی ایتالیا و فرانسه و انگلیس و دیگر کشورهای استعماری را، برای همیشه در تاریخ به یادگار گذاشتند و دشمنانی را که با شعار نابودی هلال اسلام و برافراشتن صلیب مسیحیت به میدان آمده بودن، ناکام ساختند. سخن از جنبش سنوسی است، که آن مجاهد بزرگ محمد بن علی سنوسی آن را پایه‌ریزی کرد. جنبشی اسلامی، خالص و نابی که عبادت را با عمل و دعوت برای اصلاح جامعه و تربیت نخبگان، چه از نظر اعتقادی و چه از نظر جسمی، سرلوحه‌ی کار خود قرار داده بود و برای نیل به این رسالت والا دسته‌بندی‌‌ها و نامگذاری‌‌ها، مانعی سر راه این حرکت ایجاد نکرد و توانست میان تصوف و سلفی‌گرایی هم خوانی ایجاد کند. این جنبش با ترکیب این دو خوانش از دین توانست طرحی جدید برای تربیت اسلامی و تطبیق تعالیم اسلام به منظور تربیت شخص مسلمان و سپس اصلاح جامعه ایجاد نماید، تربیتی براساس پرورش عقول و نیز تصوفی که روحها را صیقل داد. 

حرکتی جهانی:

سخن از یک حرکت اسلامی جهانی است که دین را از دولت جدا نمی داند. اسلام را به سرزمین‌‌هایی رساند که ندای اسلام هرگز در آنها شنیده نشده بود و از مسلمانان در برابر هر متجاوزی دفاع می‌کرد. محدوده‌ی این حرکت تمام سرزمین‌‌های اسلامی است که مردم آن دیار به اسلام شهادت داده‌اند. تعصب قومی و ملی و نژادی به نسبت هیچ نقطه‌ای از سرزمین‌‌های اسلامی در این حرکت جای ندارد.

سخن از حرکتی است که قهرمانان سنوسی آن را رهبری می کردند، تا که رهبری آن به فرمانده‌ی رشید اسلام، عمر مختار رسید. عمر مختار با شعار« عزت از آن خدا و رسول و مؤمنین است» به سپاهیانش نشان داد که با نگاه حقارت و پستی به استعمارگران نظر کنند و با التزام به حرکتی که به آن منتسب بود به همگان نشان داد که انگار جهاد وی برای نزدیک‌ترین افراد خانواده‌اش است و در مسیر خداوند با متجاوزان فرانسه و انگلیس و ایتالیا تا پای جان به مبارزه برخاست. 

الگوی معاصر: 

ما از رهبران فکری، سیاسی و جهادی گذشته و معاصر می‌گوییم و می‌خواهیم قهرمانانی را به جوانان معرفی نماییم که دنبال نمونه‌ای معاصر و نزدیک به خود می‌گردند. کسی که زندگی و شخصیت او می‌تواند گمشده‌ی آنها باشد و این یکی از ابزارهای تربیتی برای ایجاد طلایه داران آینده است. این شخصیت عمر مختار است (1931-1861 م) ملقب به شیر صحرا که در مورد وی بسیار کم شنیده‌ایم و مهم‌ترین مطلبی که در مورد وی نوشته شده قصیده‌ای از احمد شوقی است، که وقتی عمر مختار را در سن هفتاد سالگی اعدام کردند در سوگ وی سروده است. 

مرد بزرگ:

وقتی در مورد عمر مختار در منابع مختلف شروع به تحقیق کردم سیره و شرح حال مرد بزرگی (به تمام معنا) را دیدم که جا دارد او را به فرزندان امروز معرفی کنیم. عمر مختار تنها یک قهرمان میادین جنگ و جهاد که از سرزمینش دفاع کند، نبود، بلکه نمونه‌ای کم نظیر از یک شخصیت همه جانبه بود. او یکی از فرزندان حرکت سنوسی بود که شیخ محمد علی سنوسی آن را تأسیس کرد، که ترکیبی از دعوت توحیدی محمد بن عبدالوهاب در جزیره العرب و اندیشه‌ی تصوف جهادی در آفریقا و مغرب بود. حرکت سنوسی، دعوتی صوفی، سلفی بود که بین عبادت و عمل، دعوت و تربیت، آشتی ایجاد کرد. حرکتی که بر اساس منهج سیاسی اسلام که معتقد به مرزبندی جغرافیایی و منطقه‌ای نبود و در این مسیر به تربیت کادری متعهد، معتقد و نظامی همت گماشت و به نشر اسلام در سرزمین‌‌های مختلف اقدام نمود و مقاومت در مقابل نفوذ اجنبی به همه‌ی سرزمین‌‌های اسلامی را در سرلوحه‌ی فعالیت‌‌های خود قرار داده بود. این حرکت نقش مهمی در محیطی که عمر مختار در آن می‌زیست ایفا نمود. عمر مختار در منطقه‌ای که علم آموخت با برادران و معلمان سنوسی خود همراه بود. شخصیت وی در مواجه با مسئولیت‌‌های جهادی و در فرماندهی سپاه در جنگ با اشغالگران فرانسوی و ایتالیایی و انگلیسی متمایز و منحصر گشت. تمام تلاش‌‌های دشمنان را،  از جمله پیشنهاد ریاست و مال و تهدید و فشار ناکام گذاشت و تمام امیدهای آنها را به یأس تبدیل کردو اعتماد به نفسی که او داشت هر پژوهشگری را که به وارسی سیره ی او می‌پردازد، متحیر و بهت زده می‌سازد. او با توکل به خدا کشتی جهاد را، خالصانه برای خداوند رهبری می‌کرد.

صفات رهبری: 

عمر مختار در کارش مخلص بود و خود را وقف انجام وظایف و تکالیفش نمود. هرگز گزارش نشده که وی کار امروز را به فردایش واگذاشته باشد. صفات رهبری و تأثیر وی بر مردمی که با آن می‌زیست در دروان تحصیلش در جغبوب آشکار گشت.. صدای رسا و گیرا و منطق محکم و صراحت لهجه، شیوایی و جذابیت ویژه‌ای به او داده بود و قادر بود شنونده‌اش را کاملا جذب کند. سخنان بسیار قوی و قاطعی داشت، گویی امیری است که فرمان صادر می‌کند. هم چنین زندگی ساده و متواضعانه و عدم توجه وی به دنیا و نیز اهتمام فراوان به امورات دیگر زندگی، دایره‌ی ارتباطات وی را با مردم بیشتر کرده بود و به این خاطر احترام و محبت و تأیید آنها را به دنبال داشت. این ویژگی‌‌ها بود که محمد المهدی، رهبر سنوسی درباره‌ی وی می‌گفت: «اگر ده نفر مثل عمر مختار داشتیم مارا کافی بود.

ایمان عمیق:

ایمان عمیقِ دینی که در عمر مختار بود صفاتی چون امانت و شجاعت را در وی ایجاد کرده بود و صداقت و حق‌گرایی را در وجودش محبوب، و او را به قیام علیه هرگونه ستم و دشمنی و استبداد وا می‌داشت. همین ایمان بود که جایگاه و منزلت ویژه‌ای به او بخشیده بود. وی بر ادای نمازها در اول وقت بسیار حریص بود و هر هفته قرآن را ختم می‌کرد. برای مأموریت‌‌های مختلف و حل و فصل و آشتی دادن قبایل به سودان و مصر می‌رفت و ارتباطات وی با سران قبایل بسیار خوب و معروف بود. ازدیگر ویژگی‌‌های وی شناخت نَسَب‌‌های قبایل مختلف و ارتباط با آنها و آشنایی وسیع وی با آداب و رسوم این قبایل بود.

آگاهی وسیع: 

وی از انواع گیاهان صحرایی و خواص دارویی آنها آگاه بود و شیوه‌ی درمان بسیاری از بیماری‌‌ها را نیز می‌دانست. همچنین بیابان‌‌های لیبی، سودان، مصر و مناطق دیگر را به خوبی می‌شناخت. عمر مختار آغاز جنگ‌‌های ضد استعماری کشورهای اسلامی را تجربه کرد. فرانسه در سال 1830م الجزایر و انگلیس در سال 1882م مصر و جنوب سودان رادر سال 1986 م و سپس فرانسه در سال 1902 م شمال سودان را به تصرف خود درآوردند. در آن زمان واضح بود که هدف اروپا سیطره بر کشورهای اسلامی در افریقا است و در کنفرانس 1884م برلین بر این مسأله تأکید شده است.

مجاهد مسلمان:

عمر مختار مجاهدی بود که کمر همت برای آزادی سرزمین های اسلامی از لوث استعمار بسته بود. وی در مبارزه با استعمار فرانسه در سودان و استعمار ایتالیا در لیبی در سال 1911 م و استعمار اشغالگر انگلیس در مصر شرکت داشت. در این جنگ‌‌ها هم پیروزی داشت و هم شکست و در نهایت ایتالیایی‌‌ها وی را اسیر کرده و سپس اعدامش کردند. او در تمامی برنامه‌‌ها و حرکاتش و حماسه‌‌هایی که خلق کرد، نمونه‌ای بزرگ و رهبری قهرمان بود. بنایی بود بر اساس تقوا که اصل و ریشه آن ثابت و محکم و شاخه‌‌هایش سر به فلک کشیده بود و درخت پاکی است که هر وقت خداوند مهربان بخواهد ثمر می‌دهد.

Download Original]" href="http://www.islahweb.org/en/sites/default/files/imagecache/700x700/islahweb1314614692_0.jpg">چرا عمر مختار؟!

نسخه اي براي رهايي از غم

غمگين مباش: زيرا غم قلب را تنگ، چهره را گرفته و روح را خسته مي كند، و آرزو بوسيله آن متلاشي مي شود

ادامه نوشته

داستان جالب برگ و سنگ

مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.

ادامه نوشته

برای آشنائي بیشتر با دلایل اهل تشیع به کتاب الغدیر علامه امینی مراجعه شود.



عده معتقدند که پیامبر صلى الله علیه وسلم  امامت حضرت علی را معین کرد و او را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین نمود و چنین استدلال کردند:

وقتی که رسول خدا در هجدهم ذی حجه از حجه الوداع بازگشت و به مکانی که آن را غدیر می نامیدند رسید در آنجا توقف کردند و در حق علی فرمودند: “من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه  وعاد من عاد.

“هر کسی من دوست او هستم علی هم دوست اوست، خداوند یاور کسی باش که یاور اوست و دشمن کسی باش که دشمن اوست”

برای آشنائي بیشتر با دلایل اهل تشیع به کتاب الغدیر علامه امینی مراجعه شود.

که به فرض صحت آن، مطلبی در آن نیست که اشاره نماید که او برای خلافت ازدیگری برتر و اولی است ولفظ مولی هم به معنای امام به کار نمی رود، این از یک جهت و اما از جهت دیگر آن حضرت صلى الله علیه وسلم  فرمودند هر کس من مولای او هستم پس علی  مولای اوست، یعنی در زمان حیات و بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر این قول دلیل بر ولایت علی باشد، لازمه اش این است که باید در زمان پیامبر صلى الله علیه وسلم  هم سرپرستی و مسئولیت امور را داشته باشد چرا که او بنابر این قول شریک آن حضرت  در رهبری و ولایت است در حالی که کسی که شریک رسوخدا  نیست وبه فرض اگر این روایت دلالت اولویت کند، لازم نیست بر الویت در رهبری و خلافت دلالت کند اگر چنین می بود،همانا می فرمودند: “اللهم وال فی تصرفه وعاد من لم یکن کذلک"[2].

يعني: خداوند یاور کسی باش که تحت اختیار و فرمان اوست و دشمن کسی باش که تحت اختیار او نیست.

لازم نبود پیامبر صلى الله علیه وسلم  امتش را در سر در گمی قرار دهد تا در بین شان نزاع بوجود آید.

نعوذ بالله پیامبر صلى الله علیه وسلم  مردم آزار بود؟ پس حدیث ((من کنت مولاه. . . ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والای علی  می کند، اگر غیر از این باشد جا دارد که بپرسیم اگر مقصود پیامبر  از این مطلب خلافت بوده چه چیزی مانع شد که در آن اجتماع انبوه  و بی سابقه که به روایتی هشتاد هزار و به روایتی دیگر یکصد بیست و چهار هزار نفر بوده اند خلافت علی  را با عبارتی واضح و صریح که غیر قابل تغییر باشد اعلان نکند.مثلا مي توانست بگويد اي مردم علي بعد از من جانشين من است و با او بيعت كنيد مشكل حل بود.

دکتر محمد جواد مشکور می نویسد: مطلبی که بر ما مجهول است این است، که چرا در اجتماع سقیفه کسی از مهاجر و انصار سخنی از حدیث غدیر با وجود مسلمیت آن به میان نیاورده است.

اگر طرفداران حضرت علی از این حدیث که از تاریخ صدور آن کمتر از یک سال می گذشت[3]و بایستی همه کسانی که در حجه الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذکر می کردند، سرنوشت اسلام طوری دیگر می شد.

((نعوذ بالله همه مرتد شدند و حکم پیامبر را نادیده گرفتند و یک نفر نبود که بگوید پیامبر صلى الله علیه وسلم  در حجه الوداع چنین فرمودند)).

پاسخ دوم: مولی دارای معانی زیادی می باشد من جمله، سید، آقا، ارباب، بنده، آزاد کننده، بنده آزاد شده، ولی نعمت، نعمت دهنده، شریک، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد نزدیک، قریب خویشاوند، پیرو، تابع.اما مولي به معني امامت يا خلافت نيومده است

در اینجا (مولی) به معنای دوست است، نه خلیفه چنانچه در سوره محمد آیه ده خداوند می فرماید:

﴿ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: 11). یعنی: “این به سبب آن است که خداوند دوست (کار ساز) مسلمان است و به سبب آن است که کافران را هیچ کار سازی نیست”. و نیز در سوره دخان آیه 41 خداوند می فرماید:

﴿یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَیْئاً وَلا هُمْ یُنْصَرُونَ﴾ (الدخان: 41). یعنی: “روزی که دفع نکند هیچ دوستی از دوست دیگر چیزی را و نصرت داده نمی شود”.

و چندین آیه دیگر که در همه مولی به معنای دوست است و مطلقاً به معنای خلیفه بکار نرفته است.

سوم: حضرت رسولخدا همان طور که گفتیم پس از قضیه غدیر خم حضرت ابوبکر را در مدت بیماری به جای خود به مسجد فرستاد اگر حضرت علی خلیفه می بود باید او را به مسجد می فرستاد[5].

چهارم: اگر علی خلیفه بود تقاضای عباس عمویش در هنگام بیماری پیغمبر که علی  نزد آن حضرت صلى الله علیه وسلم  برود و از او درخواست تعیین خلیفه نماید بیمورد خواهد بود[6].

پنجم:  در نهج البلاغه خطبه (91) حضرت علی مقام وزارت را برای خود انتخاب می فرماید. کسی که به امر خدا و رسول خلیفه شده باشد حق ندارد از امر خدا و رسول تخلف نماید. و به وزارت غیر خلیفه تن در دهد.[7]

ششم: نهج البلاغه خطبه (37) حضرت علی می فرماید:[8]من به موجب عهد و میثاقی که در گردن داشتم، با خلفا بیعت کردم. کسی که خودش خلیفه است، چگونه برای بیعت با دیگران عهد و میثاق می بندد. اعتراف به عهد و میثاق برای بیعت با دیگران دلیل روشنی است بر اینکه حضرت علی دارای مقام خلافت نبوده و موضوع غدیر خم ارتباطی با امر خلافت نداشته است.

هفتم: تمام مورخین بیان کرده اند به اینکه حضرت رسول برای خود خلیفه معین نکرده و ابوبکر را از لحاظ بزرگی سن به مسجد فرستاده و بعد از رحلت رسولخدا مهاجرین و انصار به همین لحاظ او را به خلافت برگزیدند.

هشتم: اگر مقصود پیامبر صلى الله علیه وسلم  از تشکیل غدیر خم ابلاغ خلافت  بود و خدا به او امر فرموده بود (بلغ ما أنزل إلیک) واجب بود صریحاً بفرماید علی خلیفه و جانشین من است،  اشاره  وكنايه در امر به آن حضرت که ستون خیمه اسلام است شایسته پيامبر نیست، در صورتی که خدا او را اطمینان داده (و الله یعصمک من الناس) با این اطمینان واجب بود همان طور که احکام نماز، روزه، زکات، حج و جهاد را صریحاً ابلاغ فرموده خلافت علی  را هم صریحاً ابلاغ فرماید که مردم دچار شک و تردید نشوند

نهم:  در سوره نور آیه 54 خداوند می فرماید: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾. یعنی: “خداوند وعده داده است کسانی از شما را که ایمان آورده اند و کارهای نیکو انجام داده اند، به خلافت بر گزیند، همان طور که قبلاً کسانی را به خلافت برگزیده است”.

این آیه یکی از معجزات قرآن است که در زمان ضعف و ذلت، و یاس مسلمین، خلافت و زمام داری را به آنها مژده داده، و پیش گویی فرموده است این آیه را آیه استخلاف می گویند که صریحاً دلالت دارد، بر اینکه خلفا و جانشینان پیامبر صلى الله علیه وسلم  متعدد خواهند بود و منحصر به فرد نیست.

اگر حضرت علی  خلیفه بلافصل باشد یعنی خلافت حضرت ابوبکر و حضرت عمر و حضرت عثمان باطل است. چون خلافت منحصر به فرد نمی شود و موردی برای صیغه جمع و ضمیر جمع باقی نمی ماند و اعجاز قرآن مبدل به چند کلمه کاذبه خواهد شد، بنابراین آیه استخلاف دلیل قاطعی است بر صحت خلافت خلفا و بطلان اختصاص آن به حضرت علی  .

ممکن است گفته شود: که مصداق جمع از علی  و ائمه درست می شود.

می گوییم غیر از حضرت حسن آن هم به طور ناقص احدی از ائمه به مقام خلافت نرسیده اند و همه بر اثر ظلم ظالمان وقت در زندان و یا گوشه گیر بوده اند و چه مانعی دارد که به احترام قرآن در رای مهاجرین و انصار و احترام گفتار خود حضرت علی رضى الله عنه  و صحت بیعت و اقتدای او به خلفا و درست بودن تزویج شهر بانو با حضرت حسین  و حلال بودن حقوق سالیانه ای که امیر از خلفا دریافت می داشت و رفع اختلاف خلافت آنها را هم درست بدانیم.

دهم: اگر مقصود از کلمه (مولی) خلیفه باشد. ترجمه عبارت این طور می شود ((من خلیفه هر کسی هستم علی هم خلیفه اوست. خدایا خلیفه کن هر کس که علی  را خلیفه کند. وپيامبر خليفه كسي نبودند.

یازدهم: اگر علی به امر خدا و رسول خلیفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود. و همه جا از قبول خلافت گریزان بود. و وزارت را بر خلافت ترجیح می داد. بدیهی است که علی از امر خدا و رسول تخلف نمی ورزد.

از این دلایل روشن می شود که قضیه غدیر خم به هیچ وجه ارتباطی با امر خلافت نداشته و مقصود پيامبر فقط ترغیب و دوستی علی بوده که خشم و سوء ظن فاتحین یمن رفع و تبدیل به حسن ظن شود. جای بسی تعجب است که یکصد و بیست و چهار نفر هزار نفر که در غدیر خم حضور داشتند در ظرف یک سال همه مردند و منقرض شدند یک نفر هم باقی نمانده بود که داستان غدیر را به اهل سقیفه بنی ساعده تذکر بدهد.

دوازدهم: آیا خود علی واقف به آن آیات و احادیث بود یا نبود و معنای آن را نمی دانست؟ یا بر خلاف قرآن و فرمایش رسول از قبول خلافت تخلف ورزیده و از امر خدا و رسول تخطی کرد؟

یا العیاذ بالله تنفر او تظاهر و دروغ بوده است ﴿یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ﴾[9]حضرت علی  اگر کوچکترین دلیلی را در قرآن یا حدیث یا غدیر خم بر خلافت خود سراغ می داشت و خود را از جانب خدا و رسول خلیفه می دانست ممکن نبود از امر خدا و رسول تخلف کند همان طور که حضرت رسول تک و تنها بدون اعتنا به کشته شدن در برابر انبوه کفار نبوت خود را اظهار نمود، بر او واجب بود، که رسول را مقتدای خویش قرار دهد. بصیرت حضرت علی   از خدا و رسول موقع شناس تر نبود که گفته شده صلاح ندانست که شمشیر بکشد، علی از امر خدا و رسول سرکشی نمی کند، علی ترک واجب نمی کند، علی  از بشر نمی ترسد، علی از بذل جان نمی هراسد، علی زیر بار ظلم نمی رود، علی با ظالم بیعت نمی کند، علی  25 سال پشت سر ظالم نماز نمی خواند، علی دختر خود را به ظالم نمی دهد[10].

علی وزیر ظالم نمی شود، علی از ظالم حقوق سالیانه قبول نمی کند، علی از ظالم تمجید نمی کند، علی حیدر کرار است، علی صاحب ذوالفقار است، علی اسدالله الغالب است، علی آتش پیکار را بر تحمل عار ترجیح می دهد، علی مرگ رنگین را خوشتر از زیست ننگین می داند علی ترسو نیست، علی دو رنگ نیست، علی دروغگو نیست.

سوال می شود، که چه لزومی دارد. پیامبر صلى الله علیه وسلم  دوستی خود را با علی بیان کند؟

جواب: چون بعضی به علی رضى الله عنه  بد و بی راه می گفتند و به گوش پیامبر صلى الله علیه وسلم  رسیده بود اگر پیامبر  این بحث دوستی را با علی عنوان نمی کرد بد و بی راه گفتن به حضرت علی سنت می شد.

چرا که وقتی کاری در زمام حیات رسول انجام شود و پیامبر رضى الله عنه  آن را بشنوند و سکوت کنند، یعنی تصدیق کرده اند، بنابراین بخاطر اینکه این امر سنت نشود، پیامبر لازم دانستند که مردم را جمع کنند، و ابراز دوستی با حضرت علی را مطرح کنند.

سيزدهم: اگر سیدنا علی مخالف حکومت خلفا می بود وزیر و همکار آنها نمی گردید. در کتاب تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 55 نقل شده که حضرت علی بهترین مشاور و خیرخواه سیدنا عمر و قاضی توانا و حکیمی برای مسائل پیچیده بود.[12]

حتی از حضرت عمر نقل شده که گفت: ((لو لا علی لهلک عمر)) اگر علی نبود، عمر به هلاکت می رسید[13].

چهاردهم: اگر حضرت علی نسبت به حضرت عمر سوء نیتی می داشت یا قلباً از او ناراضی بود و او را غاصب حق خود می دانست، همواره منتظر فرصتی برای اعاده حق خود می شد و برای غاصب حق خود از این فرصت طلایی استفاده می کرد آنجا که حضرت عمر از سیدنا علی مشاوره ای در مورد رفتن برای جنگ با رومیان خواست. او راهنمایی می کرد که شخصاً به میدان نبرد برود و در آنجا کشته شود. و زمینه برای خلافت وی فراهم آید.[14]. اما می بینیم که چگونه با دلسوزی و صمیمیت فوق العاده در راستای خیرخواهی عمر و سایر مسلمین می کوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا که چنین پیشنهادی جزء از قلب پاک و بی غرض و از مردی بلند همت و آینده نگری صادر نمی شود. حقا که علی چنین بود و این عمل از آزاده ای چون او شگفت آور نیست. خداوند او را از سوی اسلام و مسلمین شایسته ترین پاداشها را که به دوستان مخلص خود می دهد عنایت فرماید.

پانزدهم: علامه شبلی نعمانی در کتاب ((الفاروق)) تحت عنوان ((پاس داشت خاطر خویشان رسول می نویسد: فاروق اعظم عمر امور مهم را بدون مشورت حضرت علی انجام نمی داد و مشاورهء جناب امیر نیز مبنی بر نهایت اخلاص و خیر خواهی بود. چون فاروق اعظم به بیت المقدس سفر کرد. امور خلافت را به جناب امیر تفویض کرد.[15]رابطه دوستی و اتحاد بین آن دو به حدی محکم بود که حضرت علی دخترش را که از بطن فاطمه زهرا  بود به  نکاح حضرت عمر در آورد.[16]و یکی از فرزندان خود را به نام عمر و یکی را به نام ابوبکر و دیگری را به نام عثمان نامگذاری کرد[17].

پر واضح است که انسان فرزند خود را به نام های محبوب و پسندیده و با نامهای کسانی که آنها را الگو و نمونه می داند نامگذاری می کند.

شانزدهم: به حضرت حسن مثنی نوه جلیل القدر سیدنا علی گفته شد آیا در حدیث: “من کنت مولاه فعلی مولاه» امامت (خلافت) سیدنا علی تصریح نشده است؟ فرمود: “أما والله لو یعنی النبی بذلک الإمارة والسلطان لأفصح لهم به فإن رسول الله کان أفصح الناس للمسلمین ولقال لهم: یا أیها الناس هذا ولی أمری والقائم علیکم بعدی فاسمعوا له وأطیعوا ما کان من هذا الشیء فو الله لئن کان الله ورسوله اختار علیاً لهذالأمر ثم ترک علی أمر الله ورسوله لکان علی أعظم الناس خطیئة»[18]. یعنی: “هان! قسم به خدا اگر منظور رسول الله از این جمله یا خطبه امارت یا حکومت می بود، صاف و واضح بیان می کردند چرا که خیر خواهتر از رسول الله برای مسلمانان نیست واضح به آنان می فرمودند: ای مردم این شخص بعد از من حاکم و سرپرست شما خواهد بود به حرفش گوش کنید و از او اطاعت کنید. اما چنین حرفی زده نشد. قسم بالله اگر حضرت علی برگزیده الله و رسول برای امامت (خلافت بلافصل) می بود و آنگاه حضرت علی حکم الله و رسول را نادیده می گرفت خطاکارترین مردم به شمار می آمد”. به نظر ما با ارشاد نوه ایشان بحث خطیه غدیر به انتهای خود رسید و نیازی به اقامه دلیل دیگر نیست.

سند حدیث غدیر

این حدیث اگر چه نه متواتر است و نه متفق علیه، حتی که برخی از بزرگان در صحت آن کلام کرده اند و با دلایل قوی این حدیث را ضعیف قرار داده اند،[19]لیکن طبق قول راجح، حدیث صحیح است و با طرق متعدد روایت شده است که اصطلاحاً بعضی از آنها در درجه صحیح و بعضی در درجه حسن قرار دارد. و این حدیث از زمره احادیث مشهور بشمار می آید. شهادت و گواهی علامه ابن حجر عسقلانی و علامه ابن حجر هیثمی برای صحت این حدیث کافی می باشد. علامه ابن حجر عسقلانی در کتاب ارزنده و قابل افتخار خویش ((فتح الباری)) می نگارد.

حدیث من کنت. . . را ترمذی و نسایی بیان کرده اند و با طرق مختلف روایت شده است. ابن عقد در کتابی مستقل همه طرق را جمع آوری کرده است. خیلی از اسانید این حدیث در رتبه صحیح و حسن قرار دارند.[20]

حضرت علامه ابن حجر هیثمی می فرماید:، بدون تردید این حدیث صحیح است. جماعتی از محدثین مانند ترمذی، نسایی و احمد این حدیث را تخریج کرده اند. این حدیث اسانید بسیار دارد. . . هر شخصی که بر صحت این حدیث اعتراض کند یا با این قول که در آن وقت حضرت علی در یمن بود رد کند، بی اعتبار است. چرا که بازگشت حضرت علی از یمن و شرکتش همراه رسول در حجه الوداع به ثبوت رسیده است[21]

 

آیه بلاغت

آیات نازل شده دو قسم هستند:

آیات قبل از هجرت (مکی)، بعد از هجرت (مدنی) در نزد اكثرعلماي جهان  آیه ای که در غدیر خم نازل شده باشد در قرآن وجود ندارد.

عده ای از فرق اسلامی می گویند: که این آیه ﴿یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾[22]. یعنی: “اى رسول، برسان آنچه را که از [جانب‏] پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده است و اگر [این کار را] نکنى، رسالتش را نرسانده‏اى‏”.

در غدیر خم نازل شده است که پیامبر صلى الله علیه وسلم  فرمودند که از جانب خداوند امر شده که خلافت حضرت علی را ابلاغ نماید.

جواب این است: که در مورد شان نزول این آیه اختلاف است بعضی می گویند که این هشت سال پیش از قضیه غدیر خم در مدینه در سال سوم هجری نازل شده و راجع به نکاح زینب دختر جهش است و ارتباط با غدیر خم که در سال یازده هجری واقع شده است ندارد یا در صحرای عرفات در حجه الوداع نازل شده و با توجه به سباق و سیاق آیات این آیه در شان اهل کتاب نازل شده که خداوند فرمود. احکام را برسان و از آنها بیم و هراس نداشته باش چنانچه در بعضی تفاسیر به این موضوع اشاره شده است. و قول راجح قول آخر است. اگر پیامبر خدا از طرف خداوند (با آن شدت) مامور تبلیغ خلافت علی شد، بر او واجب بود مانند سایر احکام اسلامی با صراحت بیان فرماید. کنایه به جای صریح در چنین امر مهمی منافی شان نبوت و مخالف با تبلیغ است.

همچنان که از لفظ بلغ فهمیده می شود، زیرا سبب گمراهی خواهد بود و پیامبر اکرم مامور هدایت است، نه گمراه کردن.

به علاوه تاویل مذکور شایسته شان حضرت علی   نیست، که او را از مقام ولایت به مقام خلافت پایین آوریم چون مقام ولایت به مراتب بالاتر و والاتر از مقام خلافت است. خلافت از امور سیاسی و مشاغل دنیوی است و مولود نظم اجتماع است.

اما ولایت امری است دینی و مقامی است روحانی و مولود عقیده و ایمان است. علاوه بر این مقام خلافت شغلی است پر زحمت و خطرناک. که خود حضرت علی می فرماید: “لقمة یغض بها آکلها» بر اثر خلافت عمر، عثمان و خود حضرت علی شهید شدند حضرت حسن مسموم گردید، و حضرت حسین شهید گردید. همچنان سایر ائمه، هر کدام که سمت خلافت را داشتند، یا شهید می شدند یا مسموم می گشتند. امام مقام ولایت، عزتی است بدون زحمت و مسئولیتی بدون خطر که هیچ یک از اقارب و اصحاب رسول دارای چنین مقام و منزلتی نبودند که دامادش عمر[23]  با نهایت شوق و شغف به او نزدیک می گوید:

"بخ بخ! لک یا علی! قد أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة" .

مبنی بر همین توصیه پیغمبر است که عموم مسلمین علی را از صمیم قلب دوست می دارند و پیروی او را موجب سعادت و تخلف از روش او را باعث شقاوت می دانند
_____________________________________________

1. مشکوة المصابیح 3/246

2. نصر للالی ص 171. نقل از شرح عقاید اهل سنت.

3. شیعه و فرقه های اسلام محمد جواد مشکور صفحه 85.

4. فرهنگ لاروس ج2 ص 1997.

5. البته انتخاب ابوبکر صدیق از جانب پیامبر به امامت نماز به معنای انتصاب ایشان به جانشینی و امامت نبود بلکه تایید ایشان و معرفی لیاقت وی به مهاجر و انصار بود تا در انتخاب رهبر و امام بعد از پیامبر دچار هیچ گونه شبه و سر در گمی نشوند.

6.روضه الصفا ص 269، نقل از شرح عقاید اهل سنت.

 

7.خطبه 91 ج 7 (دعونی والتمسوا غیری وان ترکتمونی فأنا کأحدکم ولعلی أطوعکم وأسمعکم لمن ولیتمواه أمرکم وأنا لکم وزیراً خیر لکم منی أمیراً). نهج البلاغه شراح ابن ابی حدید.

8. ص 162 ج 2 شرح ابن ابی حدید.

9.یعنی: می گویند به دهانهایشان آنچه نیست در دلهایشان.

10.زندگانی فاطمه زهرا، دکتر سید جعفر شهیدی نقل از شرح عقاید اهل سنت.

11.خطبه 176، ج 10 ص 6 نهج البلاغه شرح ابن ابی حدید.

12.از سیدنا علی نقل شده که گفت تا عمر است من کسی را شایسته خلافت نمی دانم ن ش 11.

13.ابن عبدالبر الاستیعاب ص 215.

14.ندای اسلام ش 11.

15. امیر علی مورخ معروف شیعه می نویسد: ((آن زمامداری بزرگ یعنی عمر اعتمادی که در خلافت خود به شخص حضرت علی داشت تا این حد بود که هر وقت به خارج سفر می کرد او را در مدینه کفیل یا قائم مقام خودش تعیین می نمود)). تاریخ عرب و اسلام ص 54.

16. ترجمه فارسی الفاروق ج 2 ص 374 چاپ پاکستان بحث پیرامون این ازدواج و دلایل علمی و تاریخی و کلامی آن در کتاب باقیات الصالحات ترجمه آیات بینات تالیف نواب محسن الملک مهدی عارج 1/86 – آمده است.

17.البدایة والنهایة ج 7 ص 322 (مروج الذهب فارسی ج 3 ص 67 – اعلان الوری طبری ص 186 – تاریخ یعقوبی 2/23 کشف الغمه اردبیلی 2/64 جلاء العیون مجلسی 582 – نیز حضرت حسن و حسین و زین العابدین و موسی کاظم فرزندان خود را بنام عمر نامگذاری کردند به کتب فوق که معتبرترین کتب اهل تشیع است مراجعه کنید.

18. ذکره العلامه ابن حجر الهیثمی الشافعی عن ابی نعیم فی صواعق المحرقه ص 48- و ذکره ایضا محب الدین الخطیب فی حاشیه العواصم من القواسم ص 168 ناقلا عن الحافظ بیهقی و الحافظ ابن عساکر، و نقله العلامه آلوسی فی روح المعانی 6/195 عن ابی نعیم – نقلت من الکتاب امامت و حدیث غدیر بقلم مولانا محمود اشرف تهانوی.

19.مثلاً علامه ابن تیمیه، ابو داود سجستانی، ابو حاتم رازی و غیره، منهاج السنه لابن تیمیه 4/86 و الصواعق الحرقه لابن حجر هیثمی ص 42.

20 فتح الباری بشرح صحیح بخاری 7/74.

21. الصواعق الحرقه لابن حجر هیثمی ص 42 طبع ملتان.

22. مائده – 67 توجه: شان ورود این آیه در نزد اکثریت اهل سنت در مورد غدیر نیست اما در نزد برادران شیعی این آیه در غدیر خم نازل شده تا پیامبر خلافت سیدنا علی را ابلاغ نماید.

23. دختر حضرت علی بنام ام کلثوم همسر حضرت عمر بود. زندگانی فاطمه زهراء، دکتر سید جعفر شهیدی ص 263، شرح عقائد اهل سنت، الغدیر علام

کلام بزرگان اهل سنت و جماعت در خصوص فضايل اهل بيت رحمهم الله



بسم الله الرحمن الرحيم
إنَّ الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا وسيئات أعمالنا، من يهده الله فلا مضل، ومن يضلل فلا لهادي له، وأشهد أنَّ لا إله إلاَّ الله وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله، صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلّم تسليماً كثيراً ..أما بعد:

عقيده اهل سنت و جماعت در خصوص اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عقيده متوسط و معتدل بين افراط و تفريط است.
اهل سنت همه آنها را دوست مي دارند، و با همه محبت دارند، به هيچكس جفا نمي كنند، ‌و در باره هيچكس غلو نمي كنند، كما اينكه همه صحابه را نيز دوست مي دارند، و بدين ترتيب با همه اهل صحبت و قرابت حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم دوستي و محبت مي ورزند.
بر خلاف بعضي مدعيان محبت اهل بيت كه در باره بعضي اهل بيت غلو مي كنند و در باره بقيه اهل بيت و تقريبا تمام صحابه رضي الله عنهم اجمعين جفا و بي مهري نشان مي دهند و بخصوص به بزرگان صحابه اهانت مي کنند.
در اين مقاله كلام و اقوال بزرگان صحابه و تابعين و برخي از علماي اهل سنت را در خصوص فضيلت اهل بيت رضوان الله تعالي عليهم اجمعين مي آوريم تا مويد اعتقاد اهل سنت در دوستي با اهل بيت باشد.البته ما در اين مقاله به طور خيلي خلاصه اقوال آن بزرگان را در خصوص اهل بيت ذكر مي كنيم تا مطول نشود و شما خواننده عزيز مي توانيد به آثار علماي اهل سنت مراجعه نماييد كه همواره بابي را در كتابهايشان با عنوان"محبت اهل بيت و فضايلشان" خواهيد يافت.

الف)ستايش اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم در مورد اهل بيت :

1-ابوبكر صديق رضي الله عنه:
- امام بخاري رحمه الله عليه در صحيحش (3712)مي فرمايد:
أبو بكر رضي الله عنه فرمود:
(والذي نفسي بيده لقرابة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أحب إليّ أن أصل من قرابتي)
«قسم به ذاتي كه جانم در دست اوست خويشاوندي رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در نزد من قطعاً نسبت به خويشاوندي خودم محبوبتر است كه با آنان مراودت داشته باشم».
- همچنين امام بخاري رحمة الله عليه در صحيحش (3713) از ابن عمر و ايشان از ابوبكر رضي الله عنه روايت مي كند كه فرمود:
(أرقبوا محمدا صلى الله عليه و آله و سلم في أهل بيته)
« محمد صلى الله عليه و آله و سلم را در معامله تان با اهل بيت ايشان همواره در نظر داشته باشيد».
حافظ ابن حجر رحمه الله عليه در شرح اين حديث مي فرمايد:
( ابوبكر صديق، مردم را مخاطب مي كند و به آنان در اين باره سفارش مي كند، مراقبت از چيزي يعني حفاظت از آن، و مي فرمايد:
(احفظوه فيهم فلا تؤذوهم و لا تسيئوا إليهم) «از آنان حفاظت كنيد، ‌پس به آنان آزار و اذيت نرسانيد و به آنان بدي نكنيد».
- همچنين در صحيح بخاري (3542) از عقبة بن حارث رضي الله عنه روايت است كه فرمود:
« أبوبكر رضي الله عنه نماز عصر را خواند و سپس از مسجد بيرون آمد و براه افتاد حسن را ديد كه با بچه ها بازي مي كند او را برداشت و بردوش گرفت و فرمود:
(بأبي شبيه بالنبي لا شبيه بعلي) «پدرم فدايت باد، تو كه به پيامبر شبيه هستي نه به علي». (وعلي يضحك) و علي (رضي الله عنه) مي خنديد».
حافظ ابن حجر در شرح اين فرموده صديق رضي الله عنه (بأبي) مي فرمايد:
«در اينجا طبق دستور زبان عربي كلمه اي مخذوف است، جمله اش اين مي شود ( أفديه بأبي) پدرم فدايش باد همچنين مي فرمايد: اين حديث فضيلت ابوبكر صديق رضي الله عنه را مي رساند و اينكه ايشان چقدر با اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم محبت داشتند».

2- عمر ابن الخطاب رضي الله عنه:
عدالت فاروقي و حب أهل بيت:
در كتاب اقتضاء الصراط المستقيم في مخالفة اصحاب الجحيم (1/453) از شيخ الاسلام رحمه الله عليه آمده است كه:
«عمر رضي الله عنه را ببينيد وقتي كه ديوان را تأسيس نمود، ‌مردم گفتند كه امير المؤمنين! از خود شروع مي كنيد؟ فرمود: خير، عمر را در جايگاهي قرار دهيد كه خداوند قرار داده است،‌ بنابراين از اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و سپس كساني كه به ايشان نزديكتر است شروع كرد تا اينكه نوبت خودشان در بني عدي آمد، و بني عدي از بيشتر خاندانهاي قريش عقب ترند»..

احترام فوق العاده عمر و عثمان به اهل بيت:
در سير اعلام النبلاء امام ذهبي و تهذيب التهذيب ابن حجر در بيوگرافي حضرت عباس آمده است كه:
وقتي ايشان از كنار حضرت عمر يا عثمان مي گذشت و آنها سوار مي بودند، از اسب پياده مي شدند تا اينكه حضرت عباس عبور كند. اين كار را به خاطر اجلال و احترام عموي پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مي كردند.

3- زيد بن ارقم رضي الله عنه:
شعبي گويد زيد بن ارقم بر جنازه مادرش نماز خواند سپس قاطري را نزديک کردند تا وي بر آن سوار شود عبدالله بن عباس آمد وافسار قاطر را به دست گرفت تا زيد برآن سوار شود ولي زيد قبول نکرد وگفت اي پسر عموي رسول الله صلي الله عليه وسلم اين کار را نکنيد عبدالله گفت ما اين جوري به علماء خود احترام مي گذاريم . زيد هم ازمرکبش پائين آمد و دستان عبدالله بن عباس را بوسيد وگفت ما هم اين جوري به آل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم احترام مي گذاريم.

4- شريک بن عبدا لله رضي الله عنه:
از شريک بن عبدا لله روايت کرده اند که گويد اگر ابو بکر وعمر وعلي ( رضي الله عنهم) پيش من آيند و هر کدام از آنها حاجتي داشته باشند هرچند ابوبکر وعمر افضل ترند اما من حاجت علي را مقدم مي دارم زيرا وي از نظرخويشاوندي به رسول الله صلي الله عليه وسلم نزديکتراست.

5- ابوهريره (رضي الله عنه):
مساور السعدي گويد روزيکه حسن بن علي فوت کرد ابوهريره (رضي الله عنه) را ديدم که بر سر قبرايشان گريه مي کرد و با صداي بلند مي گفت اي مردم امروز محبوب رسول الله صلي الله عليه وسلم از ميان ما رفته پس گريه کنيد

6- ستايش عايشه از فاطمه رضي الله عنهما:
از أم المؤمنين عائشه رضي الله عنها روايت است كه فرمود:
(ما رأيت أحدا أشبه سمتا و دلا و هدياً برسول الله صلى الله عليه و آله و سلم في قيامها و قعودها من فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم)
روايت از أبو داود (5217) وترمذي (3872) و اسنادش حسن است.
«كسي را نديدم كه در سيما و رفتار و كردار و نشست و برخاستش از دخترشان فاطمه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شبيه تر باشد».

ب)ستايش تابعين رحمهم الله در مورد اهل بيت:

1-حسن بصري رحمه الله:
حسن بصري(رحمه الله) مي گويد عثمان بن عفان (رضي الله عنه) مظلومانه کشته شد و مردم پس از وي به سوي بهترين خودشان يعني علي بن ابي طالب(رضي الله عنه) رفتند و با او بيعت نمودند.
نيز همين را فرموده است».
ابن عبدالبر رحمه الله عليه در الاستيعاب ( 3 /47 ) حاشيه الاصابه مي فرمايد:
از حسن ابن ابي الحسن بصري در باره علي ابن ابي طالب رضي الله عنه پرسيده شد, فرمود:
«علي تيري از تيرهاي خدا بر دشمنان خدا بود كه به هدف مي خورد، علي رباني اين امت و صاحب فضيلت و صاحب سبقت و صاحب قرابت با رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است. علي كسي نبود كه جايي كه حكم خدا باشد او را خواب ببرد, يا در دين خدا ملامتي بپذيرد يا مال خدا را بدزدد. او دشوارترين اوامر قرآن را بكار بست. كه سر انجام به بهشت برين رستگار شد، اين است علي ابن ابي طالب پسرعموي پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم».

2- ديدگاه عمر بن عبدالعزيزرحمه الله:
در طبقات ابن سعد (5/333) و (5/387-388) با سند متصل خودش تا فاطمه(صغري)- دختر گرامي حضرت حسين- رضي الله عنها نقل مي كند:
عمر بن عبدالعزيز رحمه الله عليه به فاطمه صغري فرمود:
«اي دختر علي!(چون جدش علي است) به خدا سوگند در تمام روي زمين در نزد من خانواده اي محبوتر از خانواده شما نيست، ‌شما از خانواده خود من نيز در نزد من محبوبتر هستيد».

3-امام مالك رحمه الله:
امام مالک بن انس امام دارالهجره، وقتي که ابو جعفر منصور او را اذيت و به زندان انداخت به وي گفته شد چرا ازمنصور دعاء شرنمي کنيد امام مالک فرمود از اينکه روز قيامت کسي از خويشاوندان پيغمبر صلي الله عليه وسلم را بياورند و ويرا تعذيب کنند شرم دارم پس چنين کاري را به سبب قرابت ابو جعفر منصور با رسول الله نمي کنم.

4- امام احمد بن حنبل(رحمه الله):
امام احمد بن حنبل(رحمه الله) گفته هرکس بعد از{ ابوبکر وعمر وعثمان} به علي بن ابي طالب اقتداء نکند از الاغ اهلي گمراهتر است

ج)ستايش علماي بزرگوار اهل سنت در مورد اهل بيت رضوان الله عليهم اجمعين:

1- شيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله:
ابن تيميه رحمه الله عليه در عقيده و اسطيه مي فرمايد:
«أهل سنت و جماعت اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را دوست مي دارند و با آنها محبت دارند، و وصيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را كه در غدير خم درباره آنان فرمود بجاي مي آورند.
حضرت در آنجا فرمودند:(أذكركم الله في أهل بيتي) و همچنين درباره عمويشان عباس(هنگامي كه شكايت نمود كه بعضي قريشيها با بني هاشم سختي مي كنند) فرمودند:
(والذي نفسي بيده لا يؤمنون حتي يحبوكم لله و لقرابتي) «قسم به خدا كه مؤمن نيستند تا زماني كه شما را بخاطر خدا و به خاطر قرابت من دوست بدارند».
همچنين در الوصية الكبري و در مجموع الفتاوي نقل شده (3/407-408) مي فرمايد:
«همچنين اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حقوقي دارند كه رعايت آن واجب است، زيرا خداوند در خمس و فئ براي آنان حق قائل شده و به ما امر فرموده كه هر گاه به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم درود و سلام مي فرستيم بر آنان نيز درود بفرستيم چنانكه رسول گرامي صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: بگوئيد:
(اللهم صل علي محمد و علي آل محمد كما صلىت علي ابراهيم انك حميد مجيد اللهم بارك علي محمد و علي آل محمد كما باركت علي ابراهيم انك حميد مجيد)
«پروردگارا ! بر محمد و آل محمد رحمت فرست چنانكه بر ابراهيم و آل ابراهيم رحمت فرستادي بدرستيكه تو ستوده شده بزرگواري، و بر محمد و آل محمد بركت ده چنانكه بر ابراهيم و آل ابراهيم بركت دادي، براستيكه تو ستوده شده بزرگواري».
همچنين در مجموع فتاوايش ( 28/491) مي فرمايد:
«و نيز محبت و موالات ورعايت حقوق اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم واجب است».
ابن تيميه در مجموع الفتاوايش (4/511) مي فرمايد:
«حسين رضي الله عنه خداوند متعال در چنين روز بزرگي ـ روز عاشورا- به ايشان افتخار شهادت بخشيد و بدينوسيله كساني كه ايشان را به شهادت رسانده يا همكاري كرده يا به آن راضي بوده اند را خوار و رسوا نمود، شهداي پيش از او برايش الگوي نيكي بودند، زيرا ايشان و برادرشان حسن سردار جوانان بهشت هستند و از آنجايي که در اوج عزت و پيروزي اسلام متولد و بزرگ شده بودند، و نتواستند به اندازه بقيه اهل بيت رسول الله در هجرت و جهاد و صبر بر تكاليف در راه خدا سهم بگيرند لذا خداوند آنان را به افتخار شهادت نائل گردانيد(تكميلا لكرامتهما) تا اينكه عزت و كرامتشان را بدينوسيله تكميل و درجاتشان را بلند كرده باشد.
با اين وجود، شهادت ايشان براي ما مسلمين مصيبت بزرگي بود،
امام ابن تيميه در منهاج السنه (4/52-53) مي فرمايد:
«جعفر صادق رضي الله عنه از بهترين علماء ودينداران بود»
عمرو بن ابو مقدام مي فرمايد:
«من هر گاه به چهره جعفر بن محمد نگاه مي كردم مي دانستم كه او از سلاله پيامبران است».
استاد علماء :
ايشان(ابن تيميه) در رساله خود در فضل اهل بيت و حقوق آنان (ص35) مي فرمايد:
«شيخ علماء الأمة، يعني امام صادق استاد علماي امت بود».

2- امام ابن كثير رحمه الله:
ابن كثير رحمه الله عليه در تفسيرش پس از آنكه تفسير درست آيه شوري را بيان مي كند و توضيح مي دهد كه منظور از «القربي» در آيه کريمه قبائل قريش هستند، و تفسير ابن عباس رضي الله عنه درباره آيه مذكور را نيز که در صحيح بخاري آمده به عنوان مؤيد اين ديدگاه نقل ميكند مي فرمايد:
«ما منكر وصيت و سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره اهل بيت و امر به احسان و نيكو كاري نسبت به آنان و اكرام و احترامشان نيستيم، زيرا آنان از «ذريه طاهره» هستند، پاك ترين و شرافتمندترين خانداني كه بر روي زمين وجود دارد، شرافت در حسب، شرافت در نسب، شرافت در عزت و افتخار بويژه اينكه اگر آنان پيرو سنت صحيح نبوي باشند طوري كه اسلافشان مانند عباس و فرزندانش و علي و اهل بيت و ذريه اش رضي الله عنهم اجمعين بودند ».
آنگاه ابن كثير پس از آنكه دو أثر از ابوبكر صديق رضي الله عنه و يك اثر از عمر فاروق رضي الله عنه در بيان احترام اهل بيت و شان و منزلت رفيع آنان نقل مي كند مي فرمايد:
« اين حالت شيخين رضي الله عنهما است و بر هر فردي از افراد امت واجب است كه چنين باشد، به همين دليل است كه آنان(يعني ابوبكر صديق و عمر فاروق رضي الله عنهما) پس از انبياء و مرسلين از تمام مؤمنين افضل هستند، خداوند از آنان و از ساير اصحاب پيامبر راضي و خوشنود باد».

3-حافظ ابن حجر رحمه الله:
ابن حجر رحمه الله عليه در فتح الباري (3/11) در حديثي كه در سندش علي بن حسين (زين العابدين) از حسين ابن علي، از علي ابن ابي طالب رضي الله عنهم آمده است مي فرمايد:
(وهذا من أصح الأسانيد و من أشرف التراجم الواردة فيمن روي عن أبيه عن جده) «و اين صحيح ترين سند از شريف ترين خاندان درباره كسي آمده است كه از پدرش، و پدرش از جدش روايت كرده است».

4- شيخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله:
آنان شيخ محمد بن عبدالوهاب را متهم کردند که هيچ گونه حقي براي اهل بيت قائل نيست، وعبدالله پسرايشان درسال 1218 ه. ضمن نوشتن رساله اي اتهاماتي را که به پدرش نسبت داده بودند رد و جواب داد ( سبحانک هذا بهتان عظيم ) و هرکس چيزي را در اين زمينه از ما نقل نموده يا به مانسبت داده دروغي بيش نيست.
شيخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب رحمه الله عليه شش پسر و يك دختر داشته كه اسم پسرانش عبدالله، علي، حسن، حسين، ابراهيم و عبدالعزيز و اسم دخترش فاطمه بوده است كه همه شان جز عبدالعزيز از اسمهاي اهل بيت است.
عبدالله و ابراهيم پسران خود حضرت صلى الله عليه و آله و سلم بوده. و بقيه علي و فاطمه وحسن و حسين اسمهاي داماد، دختر و دو نوه ايشان - صلى الله عليه و آله و سلم- است. انتخاب اين نامها از سوي شيخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب براي فرزندانش دلالت بر محبت و احترام فوق العاده ايشان نسبت به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مي كند، و اين نامها تا امروز نيز در خاندانش ادامه دارد.

د) اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وسلم در آثار علماي اهل سنت:

1- علي ابن ابي طالب رضي الله عنه:
ابن عبدالبر رحمه الله عليه در الاستيعاب (3/65)حاشيه الاصابه مي فرمايد:
«ابو احمد الزبيري و ديگران از مالك بن مغول از اُكَيل از شعبي نقل كرده اند كه فرمود:
علقمه به من گفت: آيا ميداني مثال علي ابن ابي طالب در اين امت چگونه است؟ گفتم چگونه است؟ فرمود:
مانند عيسي ابن مريم است كه گروهي ايشان را دوست داشتند اما آنقدر در دوستي اش افراط كردند كه بخاطر دوست داشتنش هلاك شدند، و گروهي با ايشان بغض ورزيدند و آنقدر در اين بغض ورزي تندروي كردند كه بخاطر بغضش هلاك شدند».
و همچنين مي فرمايد: (3/33)
« اجماع كرده اند كه (حضرت علي) به سوي هر دو قبله نماز خوانده و هجرت كرده، و در بدر و حديبيه و ساير غزوات شركت كرده و در بدر و اُحد و خندق و خيبر شديدا مورد ابتلاء و آزمايش قرار گرفته است، و اينكه در آن غزوات امتحان خوبي پس داده و مقام والايي كسب كرده، و پرچم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در بسياري جاها در دست ايشان بوده است، در غزوه بدر نيز با اينكه اندكي اختلاف نظر وجود دارد پرچم در دست ايشان بوده است و در غزوه اُحد هنگامي كه مصعب ابن عمير رضي الله عنه به شهادت رسيد و پرچم را به دست داشت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم پرچم را بدست علي دادند».
همچنين مي فرمايد: (6/18)
«اهل سنت علي رضي الله عنه، را دوست داشته و با ايشان محبت و مودت دارند، وگواهي مي دهند كه ايشان از خلفاي راشدين و ائمه مهديين است».
و ابن حجر رحمه الله عليه در تقريب مي فرمايد:
«علي ابن طالب بن عبدالمطلب بن هاشم هاشمي حيدر أبو تراب و ابوالحسنين، پسر عمو و داماد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از سابقين اولين، بلكه عده اي ترجيح داده اند كه او اولين كسي بود كه مسلمان شد، پس او از عربها جلو است، و يكي از عشره مبشره است، در رمضان سال چهل به شهادت رسيد و آن روز كه به شهادت رسيد به اجماع اهل سنت از ميان همه كساني كه در روي زمين زنده بودند بهتر بود، و بنا بر قول راجح شصت و سه سال داشت».

2- فاطمه زهراء رضي الله عنها دختر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم:
- أبو نعيم اصفهاني در حلية الاولياء (2/39) مي فرمايد:
«و از ديگر زنان عبادت گزار و پاكدامن و پرهيزگار تاريخ حضرت فاطمه رضي الله عنها است، سيده بتول، جگر گوشه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم, كسي كه بيش از همه به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مشابهت داشت، ايشان فاطمه را بيش از ساير فرزندانشان دوست مي داشتند، او در قلبشان جاي داشت از ميان اهل بيت، فاطمه اولين کسي بود كه پس از وفاتشان به ايشان ملحق شد، فاطمه از دنيا ونعمتهايش رويگردان بود، و عيوب و آفات پيچيده دنيا را خوب مي شناخت».
- امام ذهبي رحمه الله عليه در سير (2/118-119) مي فرمايد:
«او در زمان خودش سردار زنان جهان بود، جگر گوشه پيامبر (الحجة المصطفوية) (أم أبيها) دختر سردار مخلوقات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ابو القاسم محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف قريشي هاشمي و ام الحسنين)
و مي فرمايد:
«پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به شدت او را دوست مي داشتند و اكرام مي كردند و با او راز دل مي نمودند، و فضائل او بسيار است. او زن صابر و ديندار و خيرخواه و پاكدامن و قانع و شكر گذاري بود».
*ابن كثير رحمه الله عليه در البداية والنهاية (9/485) مي فرمايد:
كنيه او (أم أبيها) يعني «مادر پدرش!» بود و مي فرمايد: «بنابر قول مشهور كوچكترين دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود، هنگام وفات حضرت صلى الله عليه و آله و سلم جز او فرزند ديگري زنده نبود, لذا پاداش بزرگي برد, چون به خاطر وفات حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم صدمه شديدي تحمل كرد».

3- حسن ابن علي رضي الله عنه:
- امام ذهبي در سير (3/245-242) در باره ايشان مي فرمايد:
« امام سيد ريحان (گل خوشبو) و نوه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و سردار جوانان بهشت ابو محمد قريشي هاشمي مدني شهيد».
همچنين مي فرمايد: ( 3/253)
«اين امام سيد و خوش سيما، عاقل و پاكدامن، سخاوتمند و دوست داشتني، خير خواه و ديندار، و پرهيزگار و باحيا و بزرگوار بود»
احترام ابوبکر و عمر به حسن:
- ابن كثير در البداية والنهاية (11/192-193) در باره ايشان مي فرمايد:
«ابوبكر صديق همواره نسبت به ايشان اجلال واحترام قائل مي شد و ايشان را اكرام مي كرد و با كلماتي همچون جانم فدايت باد و پدر ومادرم فدايت باد از ايشان پذيرايي مي كرد. عمر فاروق نيز با او چنين بود».
در ادامه مي فرمايد:
«همچنين حضرت عثمان بن عفان نيز حسن و حسين را اكرام مي نمود و دوستشان مي داشت, هنگامي كه عثمان ذي النوربن در محاصره بود حسن ابن علي نزد ايشان بود و در حالي كه شمشيرش را حمايل كرده بود از حضرت عثمان دفاع مي نمود، حضرت عثمان در باره سلامتي حضرت حسن اظهار نگراني كرد و ايشان را قسم داد كه به خانه شان برگردد زيرا مي ترسيد كه مبادا به گل خشبوي رسول الله گزندي برسد و در ضمن مي خواست دل علي را شاد كند».

4- حسين بن علي رضي الله عنه سبط رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم:
- ابن عبدالبر رحمه الله عليه در الاستيعاب (1/377حاشيه الاصابه) مي فرمايد:
«حسين فاضل و ديندار بود، خيلي روزه مي گرفت و نماز مي خواند و حج مي کرد».
- امام ذهبي رحمه الله عليه در باره ايشان در ( سير 3/280) مي فرمايد:
«امام, سيد كامل, نوه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ريحانه و محبوب ايشان أبو عبدالله حسين بن أميرالمومنين أبوالحسن علي إبن أبي طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصي قريش هاشمي».

5- اُم المؤمنين خديجه بنت خويلد رضي الله عنها:
- امام ذهبي در سير (2/109-110) مي فرمايد:
«او ام المؤمنين و سردار زنان جهان در زمان خودش بود، مادر فرزندان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ( به جز ابراهيم) و اولين كسي كه قبل از همه به حضرتش ايمان ‌آورد و تصديق نمود و به ايشان دلداري و تسلي داد. فضائل ايشان فراوان است، ايشان يكي از زناني است كه كامل شده است، زن عاقل، با شخصيت، ديندار، ‌پاكدامن و معززي بود، و(طبق روايات) از اهل بهشت بود، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از ايشان ستايش مي نمود و او را بر تمام امهات المؤمنين ترجيح مي داد و به شدت احترام مي نمود. از افتخاراتش اين بود كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قبل از او با همسر ديگري ازدواج نكرده بود. چند فرزند آورد و تا او زنده بود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نه ازدواج كردند و نه كنيزي به خانه آوردند. وفات او بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خيلي تاثير كرد چون بهترين ياور ايشان بود.خداوند به پيامبرش صلى الله عليه و آله و سلم دستور داده بود كه به او مژده قصري در بهشت دهد، قصري كه از ني ساخته شده که نه در آن شور و غوغايي است و نه خستگي و كسالتي».
- ابن قيم رحمه الله عليه در جلاء الافهام (ص349) مي فرمايد:
«از خصائص ام المؤمنين خديجه اين بود كه خداوند بوسيله جبريل عليه السلام برايش سلام فرستاده است».
آنگاه ابن قيم مي فرمايد:
« اين افتخار را جز ايشان هيچ كس ندارد».
(البته اين ثابت است كه جبريل عليه السلام بوسيله رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم براي ام المؤمنين عائشه صديقه سلام فرستاد.مترجم).
مقايسه اي بين دو مادر مؤمنان:
ابن قيم همچنين مي فرمايد:
«از ديگر خصائص ام المؤمنين خديجه اين است كه بهترين و افضل ترين زن در اين امت است, و در اينكه آيا ايشان افضل است يا ام المؤمنين عايشه رضي الله عنها سه قول است. قول سوم توقف است, وقتي از استادمان ابن تيميه رحمه الله عليه در اين باره پرسيدم؟ فرمود: هر كدام آنان خصوصياتي دارد، خديجه در اول اسلام تأثير داشت، رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را تسلي و دلداري مي داد و آرامش مي بخشيد و با دست باز مالش را در خدمت ايشان خرج مي كرد، ‌خلاصه ايشان آغاز اسلام را درك نمود و در راه خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم آزار و اذيت زيادي تحمل كرد، و زماني پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را نصرت و ياري فرمود كه ايشان به كمك و نصرت نياز شديدي داشتند، ايشان آنقدر مال خرج كرد و حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم را ياري نمود كه هيچكس ديگري چنين نكرد، و لي تأثير عايشه رضي الله عنها در آخر اسلام بود، ايشان بقدري علم و دانش و تفقه در دين داشت و به امت تبليغ نمود و فرزندانش را نفع رساند و علم آموخت كه كس ديگري چنين افتخاري نداشت. اين معني كلام شيخ بود».

6- جعفر بن ابي طالب رضي الله عنه پسر عموي پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم:
- در صحيح بخاري (3708) با روايت ابو هريره رضي الله عنه آمده است كه فرمود:
(وكان أخير الناس للمساكين جعفر ابن ابي طالب كان ينقلب بنا فيطعمنا ماكان في بيته حتي إن كان ليخرج الينا العكة التي ليس فيها شئ فيشقها فنلعق ما فيها)
«جعفر ابن ابي طالب براي مساكين بهترين مردم بود هميشه ما را با خود به خانه اش مي برد حتي گاهي كه چيز ديگري نبود مشك خالي شده را پاره مي كرد بين ما تقسيم مي كرد تا اينكه اگر چيزي داشت بليسيم».
- حافظ ابن حجر در شرحش بر بخاري (فتح الباري7/76) مي فرمايد:
«مطلقي كه از عكرمه آمده نيز بر اين مقيد حمل مي شود.
عكرمه از ابو هريره رضي الله عنه نقل مي كند كه فرمود:
(ما احتذي النعال و لا ركب المطايا بعد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أفضل من جعفر بن ابي طالب) روايت از ترمذي و حاكم با اسناد صحيح است.
«بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كسي كفش نپوشيده و بر سواري سوار نشده كه از جعفر ابن ابي طالب بهتر باشد».
- امام ذهبي در باره ايشان در سير (1/206) مي فرمايد:
«ايشان سيد، شهيد بزرگوار، تاج مجاهدين أبو عبدالله پسر عموي رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عبد مناف بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصي هاشمي، برادر علي بن ابي طالب است كه ده سال از علي بزرگتر بود.
هر دو مرتبه هجرت كرده و از حبشه به مدينه هجرت كرده و خود را در غزوه خيبر به مسلمانان رساند اما هنگامي رسيد كه آنها خيبر را فتح كرده بودند، چند ماه در مدينه ماند، ‌سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ايشان را به فرماندهي لشكري بر گزيد كه عازم مؤته در منطقه كرك بودند و در آن غزوه به شهادت رسيد، هنگام مسلمان شدنش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بسيار خوشحال شدند، و طبعاً هنگام شهادتش بسيار غمگين گرديدند».
- در تقريب ابن حجر آمده است كه فرمود:
«ايشان جعفر ابن ابي طالب هاشمي ابو المساكين، ذوالجناحين صحابي جليل القدر، پسر عموي رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است كه در سال هشتم هجرت در غزوه مؤته بشهادت رسيد، ‌ذكرش در صحيحين آمده است، اما روايتي از ايشان در اين دو كتاب نقل نشده است».

7- عبدالله پسر جعفر رضي الله عنه پسر عموي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم:
- در صحيح مسلم ( 2428) از عبدالله بن جعفر روايت است كه فرمود:
(كان رسول الله صلى الله عليه و سلم إذا قدم من سفر تٌلقي بصبيان أهل بيته، قال: و إنه قدم من سفر فسبقٌ بي إليه، فحملني بين يديه،‌ ثم جيء بأحد ابني فاطمة فأردفه خلفه، قال فأٌدخلنا المدينة ثلاثة علي دابة).
يعني «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هرگاه از سفر باز مي گشتند با كودكان اهل بيت شان ملاقات مي كردند، باري ايشان از سفر بازگشتند من هم به پيشوازشان برده شدم، حضرت مرا جلوشان سوار كردند، سپس يکي از پسران فاطمه – حسن يا حسين- آورده شد او را پشت سرشان سوار كردند مي گويد: آنگاه سه تايي مان در حالي كه بر يك اسب سوار بوديم وارد مدينه شديم».
- امام ذهبي رحمة الله عليه در سير (3/456) در باره ايشان ميفرمايد:
«او شخصيت بزرگوار، مكرم وسخاوتمندي بودكه صلاحيت امامت و رهبري داشت(البته نه به مفهوم شيعي آن)».
- در الرياض المستطابه عامري ( ص 205) آمده است كه:
«نماز جنازه اش را ابان ابن عثمان ابن عفان خواند كه در آن زمان استاندار مدينه بود، ابان در حالي تابوتش را حمل مي كرد كه اشك از چشمانش سرازير بود و مي فرمود: «به خدا سوگند خير مطلق بودي كه بدي در تو نبود، ‌و شريف و فاضل و نيكو كار بودي».

8-محمد بن علي ابن ابي طالب رحمه الله عليه،مشهور به محمد بن حنفيه:
- ابن حبان در ثقات تابعين(5/347) مي فرمايد:
(كان من أفاضل أهل بيته) «از فاضل ترين افراد اهل بيت حضرت بود».
راوي معتمد:
- در بيوگرافي ايشان در تهذيب الكمال مزي آمده است:
«احمد بن عبدالله العجلي فرمود: تابعي ثقة، تابعي معتمدي است، مرد نيكوي بود، ابراهيم بن عبدالله ابن الجنيد مي فرمايد: كسي را نمي شناسيم كه احاديث علي را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيشتر و صحيح تر از محمد بن حنفيه روايت كرده باشد».
عالمي پرهيزگار:
و در سير امام ذهبي (4/115) از اسرائيل از عبد الاعلي (بن عامر) نقل شده است كه:
«محمد بن علي كنيه اش ابو القاسم بود، مرد بسيار پرهيزگاري بود و علم بسيار داشت».
همچنين مي فرمايد: (4/110)
«سيد و امام، كه كنيه اش أبو القاسم و أبو عبدالله بود».

9- امام زين العابدين رحمه الله:
- ابن سعد گفته زين العابدين مردي وارع- عالم- امين- موثق- بلند مرتبه و کثير الحديث بوده.
- زهري گويد هيچ قريشي اي را فاضل تر از علي بن الحسين نديده ام.
- يحيي بن سعيد مي گويد زين العابدين بزرگوارترين شخصيت هاشمي بوده که من ديده ام .
- ذهبي گفته زين العابدين جايگاه والايي دارد، و به خاطر شرافت و کرامت و درايت و عقلش و سيادت و علمش امامت عظماي مسلمانان را لايق بوده وهرگاه هشام بن عبدالملک به هنگام حج مي خواست حجر الاسود را زيارت کند ازدحام مردم کار را بر وي دشوار مي کرد، وهرگاه علي بن الحسين مي آمد مردم به خاطر احترام ايشان ازکنار حجرالاسود دور مي شدند وکار بجائي رسيد که هشام را عصباني نمود وگفت اين کيست من او را نمي شناسم فرزدق که به جانب وي ايستاده بود اين چند بيت شعر را سرود
اوکسي است که صحرا وبيابان گامهايش رامي شناسند....... و براي اين بيت و زائر و غير زائر آشنا است.
او فرزند بهترين خلق خدا است عالم- باتقوا- پاک و پاکيزه است
و هرکس که او راببيند گويد مکارم اخلاق بسوي آنان منتهي مي شود
او فرزند فاطمه است اگر وي را نمي شناسيد و جز با تبسم سخن نمي گويد و سلسله مبارک انبياء در پدر بزرگ او خاتمه يافته است.
- ابن تيميه در منهاج السنه (4/48 ) مي فرمايد:
«و اما علي بن حسين از نظر علم و دينداري از بهترين بزرگان تابعين بود».
- زهري مي فرمايد:
«علي بن حسين از بهترين و عابدترين اهل بيتش بود. و در نزد مروان بن حكم و عبدالملك بن مروان از همه شان محبوتر بود».
- امام ذهبي در سير (4/386) مي فرمايد:
(السيد الإمام زين العابدين الهاشمي العلوي المدني)
- ابن حجر در تقريب مي فرمايد:
«ثقة ثبت عابد فقيه فاضل مشهور»

10- امام باقر رحمه الله:
- امام ذهبي گويد بخاطر تبحرش در علم او را باقر لقب داده اند و کنيه اش ابو جعفر داراي شأن والا .امام مجتهد قارئ قرآن مجيد و باتوجه به صفات کمالي که دارد او را دوست مي داريم .
- ابن کثير گويد امام باقر از علماء اعلام .اين امت به حساب مي آيد وداراي سيادت وکرامت است.

11ـ جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب رحمه الله عليه (امام صادق):
- ابو حاتم رازي گويد از امثال امام جعفر در باره شخصيتش سوال نمي شود.
بزرگواري صادق:
و امام ذهبي در سير (6/255) مي فرمايد: گفته امام جعفرصادق شيخ بني هاشم ابو عبدالله قريشي الهاشمي العلوي النبوي المدني و از بزرگان علماء مي باشد .
همچنين از ايشان و پدرشان مي فرمايد:
(وكانا من أجلة علماء المدينة) «آنها از بزرگان علماي مدينه بودند»
فقيه مدينه:
و در تذكرة الحفاظ(1/150) مي فرمايد:
«امام شافعي و يحيي بن معين او را توثيق كرده اند، و از امام ابو حنيفه روايت است كه فرمود: از جعفر بن محمد فقيه تر نديدم، و ابو حاتم مي فرمايد: ثقه است, و درباره امثال او نبايد سوال شود».

12- موسي بن جعفرملقب به کاظم:
- شيخ الاسلام ابن تيميه گويد امام کاظم مشهور به عبادت و تقوا است.
- ابو حاتم رازي وي را موثق، راستگو ويکي از ائمه مسلمين خوانده.
- ابن کثيرگفته امام کاظم کثيرالعبادت و داراي مروت وشخصيت بود.

13- علي بن موسي ملقب به الرضا:
- ابن حبان گويد وي ازسادات و عقلاء اهل بيت و محترمترين و داناترين بني هاشم است.
- علامه ذهبي گفته علي بن موسي داراي جايگاه رفيع و برازنده خلافت بود.

14- محمد بن علي بن موسي ملقب به جواد:
ابن تيميه گويد وي از اعيان بني هاشم و معروف به سخاوت و بزرگ منشي و لذا ملقب به جواد شده است.

وآنچه را که جاهلان به اعتقادات اهل سنت، درباره اهل سنت گفته اند که اهل سنت نسبت به حقوق آل بيت بي اعتنائي مي کنند با توجه به منقولات بالا باطل و فاقد هر گونه اعتباري مي باشد.

15- عباس ابن عبدالمطلب رضي الله عنه عموي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم:
- امام ذهبي در سير اعلام النبلاء (2/79-80) مي فرمايد:
«او در ميان مردان، قد بلند و چهره زيبا و درخشان و صداي رسايي داشت به شدت برد بار بود و ....الخ ».
- زبير بن بكار مي فرمايد:
«عباس نسبت به بني هاشم بسيار مهربان بود، نادارشان را لباس مي پوشاند و غذا مي داد، و جاهلشان را كنترل مي كرد، به همسايه آزار نمي رساند، به سخاوت مال خرج مي نمود و به مصيبت زدگان رسيدگي مي کرد».

16- حمزه ابن عبدالمطلب رضي الله عنه:
- ابن عبدالبر در الاستيعاب (1/270 چاپي که در حاشيه الإصابة چاپ شده) مي فرمايد:
«حمزه ابن عبدالمطلب بن هاشم عموي پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود، به او «أسدالله و أسد رسوله» يعني «شير خدا و رسولش» گفته مي شد، كنيه اش أبو عماره و گاهي أبو يعلي بود.
- امام ذهبي درباره حمزه رضي الله عنه مي فرمايد:
«امام قهرمان، شير خدا، أبو عماره و ابو يعلي قريشي هاشمي مكي مدني بدري شهيد، عموي رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و برادر رضاعي ايشان است». (سير1/172)

از نشانهاي محبت و صميميت بين اهل سنت و اهل بيت نامگذاري فرزندان خود به نام يکديگر و وجود مصاهرات و خويشاوندي درميان طرفين است:

- مصاهرات(خويشاوندي از طريق ازدواج):
اول آنان رسول الله صلي الله عليه وسلم است که با عايشه دختر ابوبکرصديق (رض) و از قبيله بني تيم ازدواج مي کند.
ازدواج با حفصه دخترعمربن الخطاب(رض) از قبيله بني عدي.
ازدواج با ام حبيبه دخترابوسفيان از قبيله بني اميه.
تزويج نمودن رقيه ازعثمان بن عفان(رض) { ازقبيله بني اميه} و بعد از وفات رقيه دختر ديگرش ام کلثوم.
ازدواج زينب دخترش با عاص بن الربيع از قبيله بني عبد شمس بن عبد مناف.
ازدواج ام کلثوم دختر علي بن ابي طالب با عمربن الخطاب الکافي 5 /346.
ازدواج علي بن ابي طالب با بيوه ابو بکر صديق اسماء بنت عميس. [ سير اعلام النبلاء]
ازدواج علي بن ابي طالب با امامه بنت العاص بن الربيع بعد از وفات خاله اش فاطمه.
محمد بن علي بن الحسين{الباقر} ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابوبکرصديق را به ازدواج خود درآورد.
و از همين جهت بود امام جعفرصادق مي گفت ابو بکر صديق از دو طرف باعث تولد من بوده{سيراعلام النبلاء6/255}.
يکي مادرش ام فروه بنت قاسم بن محمدبن ابوبکر. دو مادربزرگش اسماء بنت عبدالرحمن بن ابوبکر .
ازدواج ابان بن عثمان با ام کلثوم دخترعبدالله بن جعفربن ابي طالب[ الشيعة واهل البيت 141 ].
ازدواج مصعب بن زبيربن العوام با سکينه دخترحسين بن ابي طالب[طبقات ابن سعد 5/183 ].

- نامگذاري فرزندانشان:
علي بن ابي طالب فرزنداني به نامهاي ابوبکر، عمر، عثمان داشته است [کشف الغمه في معرفة الائمه2/67]
حسن بن علي پسري بنام ابوبکرداشته [کشف الغمه2/198]
علي بن حسن هم پسري بنام عمرداشته [ کشف الغمه2/302]
ازميان فرزندان موسي بن جعفرپسري بنام عمر و دختري بنام عايشه وجود داشته است[کشف الغمه3/29]

در پايان:
شريف ترين نسب, نسب پيامبرمان حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم است، و بدون شك بسيار جاي افتخار است كه كسي حقيقتاً به ايشان و اهل بيت شان منسوب باشد, در ميان عرب و عجم زيادند كساني كه خود را به اهل بيت نسبت مي دهند. اگر كسي مؤمن باشد و از اهل بيت، براستي كه خداوند دو افتخار نصيبش كرده, افتخار ايمان و افتخار نسب شريف.
اما اگر كسي خود را به اين نسب شريف منسوب كند و از اهل آن نباشد مرتكب كار حرامي شده است و ادعاي چيزي را كرده است كه از داشتن آن محروم است.
داخل نمي شوند.
تا اينجا اين رساله كوتاه در فضايل اهل بيت و مكانت و منزلت والاي آنان از ديدگاه اهل سنت و جماعت بپايان رسيد، از خداوند در آنچه خوشنودي اوست توفيق مي طلبم، و اينكه دانش در دين و ثبات و استقامت بر حق عنايت فرمايد، براستي كه او شنواي اجابت كننده است.
خدا را سپاس كه محبت صحابه و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به ما عنايت فرمود و از خداوند مي خواهيم كه اين نعمت را بر ما دائم و قائم بدارد و قلبمان را از هر گونه كينه و حسد و زبانمان را از تلفظ هر آنچه كه شايسته مقام و منزلت والاي آنان نيست پاك و محفوظ بدارد.
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الذِينَ سَبَقُونَا بِالأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ 
حشر:10
« پرودگارا! ما را و آن برادرانمان را كه در ايمان آوردن از ما پيشي گرفتند. بيامرز، و در دلهاي ما هيچ كينه اي در حق كساني كه ايمان آورده اند، قرار مده. پروردگارا! تويي كه بخشنده مهرباني».
وصلي الله علي سيدنا محمد و علي آله و صحبه وسلم

اهل سنت کيست؟



اهل فلان چيز؛ يعني، خالص ترين افراد در آن چيز؛ اهل شخص؛ يعني، خالص ترين مردم نسبت به آن شخص؛ اهل منزل؛يعني، ساكنان آن منزل؛ اهل اسلام؛يعني، كساني كه آن را به عنوان دين خود برگزيده اند و اهل مذهب،كساني هستند كه معتقد به آن مي باشند. (معجم مقاييس اللغه ، ج1،ص150 ؛ لسان العرب ، ج11، ص29 ؛ النهايه في غريب الحديث و الأثر، ج10،ص81و82 )
لذا اهل سنت از نظر گفتار، كردار و اعتقاد؛يعني، خاص ترين، متمسك ترين و مطيع ترين افراد نسبت به سنت در ظاهر و باطن .
واژه اهل سنت به دو معنا به كار رفته است :
معناي عام: اين معنا شامل كليه مسلماناني است كه شيعه نباشند. گويند: فلاني سني است يا از اهل سنت است؛يعني، شيعه نيست و عامه اهل سنت،شيعه را در مقابل اهل سنت قرار داده اند؛مثلا: مي گويند: من سني هستم يعني شيعه نيستم.

معناي خاص: اين معنا دقيق تر و محدودتر از معناي عام اهل سنت است و مراد از آن، كساني هستند كه در تمام موارد شرعي، اعم از اعتقادي، گفتاري، پنداري، كرداري و غيره از قرآن و سنت صحيح بر طبق فهم سلف صالح و مسلمانان سه قرن اول، پيروي مي كنند. اين معناي خاص، مشمول فرقه هايي همچون خوارج، معتزله، جهميه، مرجئه و ساير گروههايي كه داراي خرافات و بدعت بودند، نميشود.
بعضي گفته اند كه معناي عام اهل سنت، كليه مسلماناني را در بر مي گيرد كه سه خليفه: ابوبكر، عمر و عثمان (رضي الله عنهم) را به ترتيب در خلافت و فضيلت قبول دارند. طبق تعريف عام، به تمام فرق اسلامي به جز شيعه، اهل سنت گفته مي شود و طبق تعريف خاص، به گروهي اهل سنت گفته مي شود كه كليه صفات خدا را آن چنان كه در قرآن و سنت بيان شده است، بدون آنكه آنها را تاويل، تعطيل، تشبيه، تجسيم يا تكیيف كنند، ثابت بدانند.
در اينجا، كمي از موضوع اصلي بحث خارج مي شويم و در مورد اين نامها توضيحاتي مي دهيم : مراد از «تأويل» اينست كه صفات را از معناي ظاهري به معناي غير ظاهري كه در كلمه نهفته است، برگردانند. اين گروه را «مؤوله» گويند. اشاعره و ماتريديه بعضي از صفات را تاويل كرده اند؛ مثلا گفته اند مراد از يدالله، قدرت الله است و نيز؛ صفاتي را چون وجه، عين، ضحك، ساق و غيره را از معناي ظاهري لفظ به معناي غير ظاهري آن حمل كرده اند.
مراد از «تعطيل» اينست كه بعضي از صفات خدا را انكار كنند و بگويند كه خداوند داراي اسمهايي است بدون صفات برگرفته از آن اسمها، اين گروه را «معطله» ناميده اند؛ مثل معتزله كه گويند: خداوند بصير است بدون بصر؛ سميع است بدون سمع و غيره.
مراد از «تشبيه» اينست كه بعضي از صفات خدا به صفات مخلوقات تشبيه شده است كه به اين گروه «مشبهه» گفته اند. اين گروه گفته اند: دست خدا مثل دست فلان مخلوق است و غيره. اين فرقه به اسم «ممثله» نيز، ذكر شده است و مراد از «تجسيم» اينست كه خدا را جسم پنداشته اند و هر چيز و صفتي كه براي يك جسم نياز است، براي خدا ثابت مي كنند. اين فرقه را «مجسمه» گويند. مراد از «تكييف» اينست كه بعضي براي صفات خدا كيفيت و چگونگي بيان كرده اند يا از چگونگي صفات سوال مي كنند يا نوعي چگونگي براي صفات تصور مي كنند. عقيده اهل سنت اينست كه همه صفاتي را كه خداوند براي ذات خود يا رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) ذكر فرموده اند، ثابت بدانند و آنها را از معناي ظاهري به معناي غير ظاهري برنگردانند و آنها را به صفات مخلوقات تشبيه نكنند و براي آنها جسمي بيان و تصور نكنند و خلاصه كيفيت خاصي براي آنها تصور نكنند. بنابراين، بي انصافي است كه بعضي از فرقه ها، اهل سنت را متهم به تشبيه، تجسيم يا تكييف كنند. عبارات و گفتار علماي بزرگ اهل سنت در رد تجسيم، تشبيه و تكييف معروف و مشهور است.
براي نمونه، يكي از آن عبارات را ذكر مي كنيم: شخصي وارد مجلس امام مالك شد و پرسيد كه معناي آيه «الرحمنعليالعرشإستوي» چيست؟ امام جواب داد: «الإستواءمعلوم و الكيف مجهول و الايمان به واجب و سؤال عنه بدعة» : استواء معلوم است و چگونگي – استواء - مجهول و پوشيده است و ايمان داشتن به آن واجب و سوال كردن از كيفيت، بدعت است. (الأسماءوالصفات، صص515و516.)
عبدالله بن المبارك كه يكي از ائمه اهل سنت و جماعت است، مي گويد: «نعرف ربنا بأنه فوق سبع سماوات علي العرش إستوي بائن عن خلقه و لانقول كما قالت الجهميه»؛ يعني، پروردگارمان را مي شناسيم كه او بالاي هفت آسمان بر عرش خود و جدا از مخلوقاتش قرار دارد و آنچه را كه جهميه مي گويند، نمي گوييم. (الرد علي الجهميه ، ص67.)

اين عقيده همه اهل سنت و در راس آنها ائمه چهارگانه فقه و جمهور محدثين و ديگر سلف صالح است و مخالفت كردن با آن در واقع مخالفت كردن با همه علماي مشهور و معروف اهل سنت و جماعت و ائمه دين و گذشتگان نيكوست.
ضروري است كه در اين قسمت به نكته اي مهم اشاره كنم و آن، اينست كه بعضي از نويسندگان كلامي اين روش اهل سنت را يك نوع تفويض تلقي كرده و گفته اند كه اين گروه «مفوضه»هستند؛ يعني، به معناي ظاهري آن توجه ندارند. اين حرف از انصاف به دور است؛ زيرا اهل سنت هميشه تفويض را رد كرده و گفته اند «الإستواءمعلوم» يعني استواء معلوم است. مراد اينست كه معناي «استواء» در لغت معلوم است و آن به معناي استقرار يافتن و قرار گرفتن است و اين معنا بر كسي پوشيده نيست و آن چيزي را كه نبايد در باره آن سخن گفت، مسئله بيان كردن كيفيت و چگوني است.
بنابراين، اهل سنت همه معناي صفات را كه بر ظاهر لغت است، بيان كرده اند و در باره آنها مي گويند:«كما يليق بجلاله»؛ يعني، همان طور كه لايق ذات اوست؛ مثلا : «لله يدان كما يليق بجلاله، لله عينان كما يليق بجلاله»: خداوند داراي دو دست و دو چشم است آن طور كه شايسته ذات اوست. اهل سنت اين روش را بهترين و سالم ترين روشها در باره ايمان داشتن به صفات خداوند دانسته اند.
اهل سنت مي گويند: ما ذات خدا را نديده ايم تا بگوئيم كه اين در شأن خداست يا آن در شأن او نيست. بنابراين، براي شناخت كسي كه خود ما او را نديده ايم، بايد به آنچه خود او، براي خودش بيان كرده است، اکتفا کنيم؛ نه بيشتر و نه كمتر.
پس بايد خدا را از كلام خود او و پيامبرش شناخت و مي ببينيم كه خود او براي خود دو دست بيان كرده است، و در قرآن مي فرمايد: «خلقت بيدي» : با دو دستم او را خلق نمودم. مي گوئيم خدا داراي دو دست است؛ همان طور كه شايسته ذات اوست و در باره همه صفات خداوند همين اعتقاد را داريم. صفت را بر ظاهر آن قبول داريم. چگونگي، تشبيه و تجسيم در باره آن را تصور نمي كنيم، بلكه مي گوئيم :«كما يلبق بجلاله». اين روش اعتقادي اهل سنت را با ذكر مثالي بيشتر توضيح مي دهيم.
مي گويند : كامپيوتر چشم دارد، ماشين چشم دارد، دستگاه دزدگير داراي چشم است و همچنين مي گويند: انسان داراي چشم است، فيل داراي چشم است و فلان دستگاه چشم الكترونيك دارد. زماني كه مي گويند «چشم الكترونيك»، آيا درست است كه فورا تصور كنيم حتما چشم الكترونيك مثل چشم هاي انسان يا فيل يا فلان حيوان است، هرگز! اگر چنين تصور كنيم و سپس به ما چشم الكترونيك را نشان بدهند، در مي يابيم كه تصور ما نادرست بوده است. پس اين چشم هاي متفاوت فقط در يك چيز با هم مشتركند و بس و آن عبارتست از لفظ ظاهري آنها.
پس زماني كه در قرآن مي خوانيم : يدالله، علم الله، عين الله و غيره، نبايد شكل خاصي را در مورد آن تصور يا رد كنيم، بلكه به همان چيزي كه خداوند بيان كرده است، اكتفا نماييم و ايمان داشته باشيم. نه كم و نه بيش از آن اندازه.

به موضوع اصلي كه در باره معناي عام و خاص اهل سنت و جماعت است، بر مي گرديم.
در معناي خاص : اهل سنت يا اهل حديث، به كساني گفته مي شود كه علاوه بر اعتقاد به اثبات صفات خدا همان طوري كه در قرآن و سنت آمده است، بايد معتقد به اين باشند كه قرآن كريم كلام خدا و غير مخلوق است و مؤمنان خدا را در بهشت مي بينند و نيز به ديگر اصولي كه نزد اهل سنت و اهل حديث ذكر شده، معتقدباشند. از ديدگاه سلف، اين گروه اهل سنت هستند، و مخالفان آنها را اهل بدعت گفته اند.
لالكائي در كتابي كه در بيان اعتقادات اهل سنت و جماعت نوشته است، با سند خود از طريق بكر بن فرج -ابوالعلاء- گفته است : «سمعت سفيان بن عينيه يقول: السنة في عشرة، فمن كن فيه فقد استكمل السنة و من ترك منها شيئا فقد ترك السنة : اثبات القدر، و تقديم ابي بكر و عمر، و الحوض و الشفاعة و الميزان و الصراط و الايمان قول و عمل و القرآن كلام الله و عذاب القبر و البعث يوم القيامة و لاتقطعوا بالشهادة علي مسلم»؛ يعني، از سفيان بن عينيه شنيدم كه مي گفت نشانه هاي اهل سنت ده مورد است و در هر كس كه اين ده مورد ديده شود، اهل سنت كامل است و كسي كه چيزي از آنها را ترك كند، اهل سنت نيست و آنها عبارتند:

1- ايمان به قضا و قدر
2- مقدم داشتن ابوبكر (رضي الله عنه و عمر رضي الله عنه)
3- قبول داشتن حوض، شفاعت، ترازو، پل و اينكه ايمان گفتار و كردار است و نيز، ايمان به اينكه قرآن كلام خداست و عذاب قبر و قيامت حق است، و اينكه نبايد در باره مسلماني قضاوت كنيم كه جهنمي است يا بهشتي . (شرح اصول اعتقاد اهل السنه و الجماعه ، ج1، صص155و156. )
امام شافعي مي گويد: «مراد از اهل سنتي كه من و امثال سفيان و مالك و غيره معتقد به آن هستيم، اينست كه به «لا اله الا الله محمد رسول الله» اقرار و اعتراف كنيم؛ يعني، به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و اينكه خدا در آسمان بر عرش خودست و به بندگانش همان طور كه بخواهد نزديك مي شود، بر آسمان دنيا همان طور كه بخواهد و شايسته است، نزول مي كند و… (تهذيب سنن ابي داود، ج7، ص1147 ؛ العلو للذهبي، ص120.) سپس ساير عقايد اسلامي را بيان كرده است.

امام احمد در مقدمه كتاب «السنه» اين چنين تصريح داشته است : «و هذه مذاهب اهل العلم و اصحاب الأثر و اهل السنة المتمسكين بعروتها، المعروفين بها المقتدي بهم فيها من لدن اصحاب النبي صلي الله عليه و آله و سلم إلي يومنا هذا و أدركت عليها من علماء الحجاز و الشام و غيرهما، فمن خالف شيئا من هذه المذاهب أو طعن فيها أو عاب قائلها، فهو مخالف مبتدع و خارج عن الجماعة زائل عن منهج السنة و السبيل الحق» .
آنچه در اين كتاب بيان مي كنم مذاهب و اعتقادات اهل علم و پيروان حديث و اهل سنت است. آناني كه از زمان صحابه رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) تا به امروز به سنت تمسك جسته و به آن اقتدا كرده اند؛ چه در حجاز چه شام يا ديگر مناطق. پس هر كس كه با آنها مخالفت ورزد يا طعني به آنان وارد نمايد يا از گوينده آنها عيب گيرد، در حقيقت آن كس مبتدع و مخالف با اهل سنت و خارج شده از جماعت آنان و دور از منهج سنت و راه حق است. ( السنه للإمام احمد، ص67 ؛ شرح اصول اهل السنه لالكائي، ج1، ص151- 186. در اين دو كتاب عبارات زيادي را ذكر كرده اند كه با آنها سني از غيرسني تشخيص داده مي شود.)
سپس امام احمد اصول اعتقادات اهل سنت را در آن كتاب بيان كرده است. بنابراين كساني كه اصول ياد شده را قبول ندارند يا قسمتي از آنها را رد كنند، به هيچوجه از اهل سنت نبوده و نيستند. با توجه به تفاصيل بالا، مي توان گفت : در حقيقت، ياران و اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) كه آگاهترين و مطيع ترين مردم نسبت به سنت رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده اند، در راس اهل سنت قرار دارند و بعد از آنها، شاگردانشان و شاگردان شاگردانشان كه از آثار آنان به خوبي محافظت كرده و پايبند بوده اند.

ابن حزم مي گويد: «اهل سنتي كه ما آنان را به اسم اهل حق و مخالفين آنان را به اسم بدعت ياد مي كنيم، صحابه رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و نيز، كساني كه از اصحاب پيروي كرده و راه آنان را ادامه داده اند،اعم از تابعين، اصحاب حديث، ائمه فقه و سپس كساني كه در مشرق و مغرب از آنان پيروي كرده اند، مي باشند. (الفصل في الملل والأهواء و النحل، ج2، ص271.)

ابن جوزي مي گويد: «بدون شك اهل سنت كساني هستند كه اهل نقل و اثر بوده و آثار پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و صحابه او را دنبال نموده و راهي را انتخاب كرده اند كه بدون غل و غش بوده است» (تلبيس ابليس، 21.)

بنابراين، هر كس به كتاب خدا و سنت رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و نيز، به آنچه كه صحابه و تابعين و مسلمانان سه قرن اول بر آن اتفاق داشته اند، چنگ زند و با هيچ كدام از اصول دين مخالفت نورزد، اهل سنت مي باشد.

واژه جماعت
يكي ديگر از اسم هاي اهل سنت، واژه «جماعت» مي باشد. جماعت از «اجتماع» كه ضد آن تفرق است، گرفته شده و در روايات صحيح اين اسم را رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) ذكر كرده اند.
روي الامام احمد و ابوداود و الدارمي و ابن ابي عاصم و الحاكم و غيرهم بأسانيدهم عن معاوية رضي الله عنه قال، قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : أن أهل الكتاب إفترقوا في دينهم علي اثنتين و سبعين ملة و أن هذه الأمة ستفترق علي ثلاث و سبعين ملة كلها في النار إلا واحدة و هي الجماعة. و في روايه عن انس ابن مالك رضي الله عنه قال، قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: إن أمتي ستفترق علي ثنتين و سبعين فرقة كلها في النار إلا واحدة و هي الجماعة .
امام احمد و ابو داود و الدارمي و ابن ابي عاصم و حاكم و غير آنها با سندشان از معاويه (رضي الله عنه) روايت كرده اند كه معاويه گفت : پيامبرخدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: همانا اهل كتاب – يهود و نصارا - در دين خود به هفتاد دو فرقه تقسيم شدند، و اين امت بر هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد كه همه آن فرقه ها سزاوار جهنم اند، مگر يك فرقه كه آنهم جماعت است. (حديث صحيح است و شيخ آلباني آن را صحيح دانسته است و گفته كه اين حديث از شش طريق ديگر نيز از انس روايت شده است.)

ابن ابي العز حنفي مي گويد: «و مراد از جماعت، جماعت مسلمانان است كه صحابه و تابعين و پيروان به حق آنان تا به قيامت هستند». (شرح العقيده الطحاويه ، ص431.)

امام شاطبي در معناي جماعت، پنج قول از علما ذكر كرده است كه همه آنها حول اين محور دور مي زنند كه مراد از جماعت، اهل سنت است؛ زيرا مكتب اهل سنت بر اساس اجتماع و ائتلاف پايه گذاري شده است. آنچه گذشت مختصري بود درباره اهل سنت و جماعت. فرقه ناجيه، طائفه منصوره، اهل حديث، اهل اثر و نيز، اهل اتباع ازاسم هاي ديگر اين فرقه هستند.
در اعصار گذشته، از اين فرقه به نام سلفي نيز ياد شده است و نام گذاري اين فرقه به سلفي از اين جهت است كه اين فرقه در ياد گيري دين و قرآن و سنت از فهم سلف صالح كه همانا مسلمانان سه قرن اول و دوم و سوم هستند، استفاده مي كنند و در مسائل اعتقادي و غيره فهم آنان را بر فهم متاخرين مقدم مي دارند؛ از جهت احترامي كه نسبت به سلف صالح دارند آنان را سلفي گويند و سلف به معناي گذشتگان است و صالح؛ يعني، نيك . بنابراين، سلف صالح؛ يعني، گذشتگان نيكو و شايسته و مراد از سلفي در اينجا، منسوب شدگان به سلف هستند نه خود سلف؛ همانطوري كه منسوب شدگان به سنت را در هر زمان سني مي گويند و بايد منهج اهل سنت و جماعت همانا قرآن و حديث باشد.

چطور ابوهریره(رض)ناقل4000حدیث بوده؟؟؟

چرا ابوهریره (رضی الله عنه) که فقط 4 سال نبی اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم)را درک کرده بود در صحیح بخاری ناقل 4000 حدیث بود ولی مولانا علی(علیه السلام)

فقط بیست حدیث در صحیح بخاری نقل شده؟یا از سیدنا عمر(رضی الله عنه)هم کم روایت نقل شده؟راستش این شبهه برای خودم هم پیش امده بود که بحمد لله جوابش را

در سایت اسلام تکس پیدا کردم که اینجا نقل میکنم.


اگر روایات تکراری و مشابه را از مجموع احادیثی که از ایشان بما رسیده حذف کنیم تقریبا فقط 2000 حدیث باقی میماند
2–روایاتی که از ابوهریره بما رسیده تقریبا تمامی آنها از کانال های دیگر؛ یعنی توسط بقیه اصحاب رضی الله عنهم نیز به نحوی روایت شده اند. و این خود بهترین شاهد بر صدق سخنان ابوهریره رضی الله عنه است.
3–حضرت ابوهریره نه زن داشت نه بچه و نه کار و نه تجارت و نه زراعت، او شب و روز ملازم رسول الله صلی الله علیه وسلم بود.
و واضح است که کیفیت مهم است نه کمیت، یعنی کیفیت بودن با رسول الله صلی الله علیه وسلم مهمتر است از مدت بودن با ایشان، ابوهریره در حج و درجهاد و در مسجد همیشه همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بود حتی که کارهای خانه اش را نیز انجام میداد.
ابوهریره رضی الله عنه را مقایسه کنید با حضرت خالد رضی الله عنه، او هم تقریبا همزمان با ابوهریره مسلمان شد اما از ایشان احادیث معدودی داریم،زیرا خالد رضی الله عنه مرد ثروتمند و سرشناسی بود و زنان و فرزندان داشت و همیشه ملازم رسول الله صلی الله علیه وسلم نبود، بلکه به ماموریت های مختلف میرفت.
4- فاکتور عمر  را نیز در رابطه با ابوهریره از یاد نبرید،حضرت ابوبکر رضی الله عنه هرچند که بهترین دوست و نزدیکترین یار رسول الله صلی الله علیه وسلم بود، اما بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم ، ابوبکر فقط دوسال و اندی زنده بود و اما ابوهریره بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم 48 سال دیگر در این جهان زندگانی داشت.
مردمی که اطراف ابوبکر رضی الله عنه بودند، نیز صحابی بودند و خودشان نیز سخنان رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده بودند.
علاوه بر این، ابوبکر رضی الله عنه در همین مدت کوتاه سرگرم کارهای خلافت بود لذا تعجبی ندارد که با توجه به عامل کوتاهی و درازی عمر، ما از ابوهریره رضی الله عنه احادیث زیادی در دست داشته باشیم.
خصوصا که اطراف ابوهریره مردمان جدیدی پدیدار شدند، که پیامبر را ندیده بودند و بشدت کنجکاو بودند تا درباره ایشان بیشتر بدانند.
5–یکی از بهترین دلایل ما بر صدیق بودن ابوهریره ، احادیثی است که در زمان خودشان تحقق یافت
مثلا حدیث کشته شدن حضرت عمار بدست گروه باغی
و یا اینکه ایشان همیشه به خدا پناه میبرد از سال شصت و حکومت کودکانه، (حتما از رسول الله صلی الله علیه وسلم چیزی شنیده بود)، و مقصود از سال 60 سال و حکومت کودکانه، حکومت یزید بود که تحقق یافت. و دعایش قبول شد و یکسال زودتر از این تاریخ به جهان باقی رفت.
6–اما اینکه امیر المومنین عمر رضی الله عنه، ابوهریره رضی الله عنه را از نقل احادیث منع نمود، درست است اما این ممنوعیت خاص نبود، بلکه فرمان منع، عمومی بود، یعنی عمر رضی الله عنه میخواست اول کتاب خدا تثبیت شود و راضی نبود در این آغاز. طلوع اسلام مردم زیاد حدیث نقل کنند، و میترسید مردمان تازه مسلمان شده در دور دست ها،فرق قرآن و حدیث را نفهمند و آندو مخلوط شوند و این سیاست رسمی ایشان و خلفای صدر اسلام بود بود که اجازه تدوین همگانی احادیث را ندادند تا نقش قرآن برجسته شود.
و این سیاست هشیارانه سبب شد تا قرآن کاملا محفوظ بماند و در کمی یا زیادی آن اختلافی تا امروز بین مسلمانان نیست،
و حضرت عمر رضی الله عنه در همان حال میترسید که مبادا دروغ رواج یابد، خصوصا او از منافقین ناشناس واهمه داشت که مبادا دروغ به رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت دهند.
در همان کتاب سیر اعلام النبلاء که این یک جمله هست روایات دیگری در این باره نیز داریم
(یک)خالد طحان از یحیی بن عبدالله و او از پدرش و پدرش از ابوهریره روایت کرده که ابوهریره گفت:
مردم به عمر رضی الله عنه خبر دادند که ابوهریره رضی الله عنه زیاد روایت نقل میکند کسی را به دنبال من فرستاد به پیش او رفتم.
بمن گفت یادت میاید که یک روز در خانه فلانی در محضر رسول الله صلی الله علیه وسلم بودیم ؟
گفتم بله یادم میاید و میدانم چرا این سوال را میپرسی!!
عمر رضی الله عنه گفت چرا میپرسم ؟ گفتم:
إن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال یومئذ " من كذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار "
آن روز رسول الله فرمود: هر کس به من سخن دروغی را نسبت دهد، پس نشمنگاه خود را در آتش جستجو کند.
عمر گفت: که اینطور !!!
پس برو روایت نقل کن
(دوم) امام احمد میگوید ابوهریره هر گاه میخواست حدیث جدیدی روایت کند آنرا را با همین حدیث ((هر کس بمن دروغ ببندد...........))شروع میکرد
البته روایت اول ضعیف است اما روایت دوم اسنادش صحیح است
پس حضرت عمر رضی الله عنه، ابوهریره رضی الله عنه را دروغگو نمیدانست، اگر عمر رضی الله عنه، ابوهریره رضی الله عنه را بعنوان دروغگو میشناخت هرگز او را در سالهای آخر خلافتش والی بحرین نمیکرد. همین دادن منصب فرمانداری بحرین به ابوهریره رضی الله عنه، بهترین دلیل است که حضرت عمر رضی الله عنه شناخت کافی از ابوهریره بدست آورده و او را از بهترین انسانها دیده است
و همه میدانیم که ایشان در انتخاب والی بسیار سخت گیر بودند و بهترین ها را والی میکردند.

بدعت وانواع آن

تعریف بدعت، انواع و احکام آن

1- تعریف بدعت در لغت: از «بدع» گرفته شده که بوجود آوردنی است که قبلاً سابقه نداشته است. خداوند می ‌فرماید:
﴿بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأََََرْضِ﴾. (بقره / 117)
«به وجود آورندة آسمان‌ها و زمین است».
و می‌ فرماید:
﴿قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ﴾. (احقاف / 9)
«بگو: من اولین کسی نیستم که رسالت را از طرف پروردگارم به بندگان ابلاغ می ‌کنم».
بلکه پیامبران زیادی پیش از مقام رسالت را به عهده گرفته ‌اند.
وقتی گفته می‌ شود فلانی بدعتی بوجود آورده، یعنی: کاری انجام داده که قبلاً کسی آن را انجام نداده است.
بدعت دو نوع است:
1- بدعت در مسایل دنیوی مانند: اختراعات جدید که این نوع بدعت مباح است، چون اصل در مسایل دنیوی، مباح بودن است.
2- بدعت در دین که حرام است چون اصل در این نوع توقف است [بدون حکم شرعی عبادت کم و زیاد نمی ‌شود]. پیامبر -صلی الله علیه وسلم- می ‌فرماید: «من احدث فی امرنا هذا ما ليس منه فهو رد»[1]. «هر کسی در این امر ما [دین] چیزی وارد کند، که از آن نباشد، مردود است». و در روایتی دیگر می ‌فرماید: «من عمل عملا ليس عليه امرنا فهو رد»[2]. «هر کس عملی را انجام دهد که طبق دستور ما نباشد، آن عمل مردود است».
2- انواع بدعت دینی:
بدعت در دین دو نوع است:
1- بدعت قولی اعتقادی مانند دیدگاه‌ ها و اعتقادات جهمیه، معتزله، رافضه و سایر فرقه‌ های گمراه.
2- بدعت در عبادات، مانند عبادت الله به گونه‌ای که مشروع نباشد. که این خود پنج قسم است:
أ – عملی به نیت عبادت انجام شود، مثلاً عملی که هیچ اصل و اساسی در دین ندارد، به عنوان عبادت به دین افزوده شود. مانند بوجود آوردن نماز یا روزه‌ای غیر مشروع که در شرع، هیچ اصلی نداشته باشد، یا برپایی اعیادی غیر مشروع، مانند: جشن ‌های تولد و ….
ب – بر عبادت مشروع افزوده شود، مانند اضافه کردن رکعتی پنجم به نماز ظهر یا عصر.
ج – حالت خاصی در نحوة انجام عبادت مشروعی، انجام شود. مانند انجام اذکار مشروع با صدای بلند و یا بصورت دسته جمعی و یا خود را به سختی انداختن در انجام عبادت بطوریکه از حد سنت رسول الله -صلی الله علیه وسلم- فراتر برود.
د – اختصاص دادن عبادتی مشروع در وقتی که شریعت آن را خاص به آن وقت نکرده است، مانند: اختصاص روز و شب نیمة شعبان به روزه و شب زنده‌داری که اصل روزه و شب زنده‌داری عملی مشروع است، اما تخصیص آن به وقتی مخصوص نیاز به دلیل دارد.
3- حکم انواع بدعت ‌های دینی
هر بدعتی در دین حرام و گمراهی است. پیامبر -صلی الله علیه وسلم- می‌ فرماید: «وإياكم ومحدثات الامور فان کل محدثة بدعة وکل بدعة ضلالة»[3]. «از امور نو پیدا -در دین- بپرهیزید، که هر نو پیدایی بدعت است و هر بدعتی گمراهی». و می ‌فرماید: «من احدث فی امرنا هذا ما ليس منه فهو رد»[4]. «هر کس در این امر ما [دین] چیز تازه‌ ای وارد کند که از آن نباشد مردود است». و می ‌فرماید: «من عمل عملاً ليس عليه امرنا فهو رد»[5]. «هر کس عملی را که طبق دستور ما نباشد انجام دهد، آن عمل مردود است».
این سه حدیث دلالت بر این دارد که هر گونه نوآوری در دین بدعت و هر بدعتی گمراهی و مردود است. یعنی بدعت در عبادات و اعتقادات حرام است، اما تحریم آن بر حسب نوع بدعت متفاوت است. بعضی از بدعت ‌ها کفر صریح است، مانند طواف قبور به قصد تقرب به صاحبان آنها و پیش‌کش کردن قربانی و نذرها به آنها و کمک خواستن و طلب فریادرسی از آنان، و یا دیدگاه‌ها و اعتقادات افراطی جهمیه و معتزله.
بعضی از بدعت‌ها مقدماتی برای شرک‌ اند، مانند ساختن بارگاه و ساختمان بر قبور و نماز و دعا در کنار قبرها.
بعضی از بدعتها فسق اعتقادی است، مانند اقوال و اعتقادات خوارج، قدریه و مرجئه که مخالف با شریعتند، و بعضی دیگر معصیت است مانند ترک دنیا، در حال روزه زیر خورشید نشستن بخاطر ترک یا قطع شهوت جنسی [6].
تذکر:
کسانی که بدعت را به دو نوع حسنه و سیئه تقسیم کرده ‌اند، از حقیقت فاصله گرفته و با این گفتار پیامبر -صلی الله علیه وسلم- مخالفت کرده‌ اند که فرموده ‌اند: «کل بدعة ضلالة». «هر بدعتی گمراهی است». پیامبر -صلی الله علیه وسلم- تمام بدعتها را گمراهی دانسته اما این افراد می گویند: هر بدعتی گمراهی نیست بلکه بعضی از بدعت‌ها حسنه هستند.
حافظ ابن رجب در «شرح اربعین» می‌ گوید: فرمودة پیامبر -صلی الله علیه وسلم- «کل بدعة ضلالة» از عبارت ‌های جامعی است که هیچ استثنایی نمی ‌پذیرد و این اصل بزرگی از اصول دین است و این همانند فرمودة پیامبر -صلی الله علیه وسلم- است که فرموده ‌اند: «من احدث فی امرنا هذا ما ليس منه فهو رد» بنابراین هر کس چیز نو پیدایی که در دین اساسی ندارد را به دین نسبت دهد، مردود است. فرقی ندارد که در مسایلی اعتقادی باشد یا اعمال و اقوال ظاهری و باطنی»[7].
اما کسانی که می‌ گویند: بدعت حسنه وجود دارد، هیچ دلیلی ندارند بجز قول عمر -رضی الله عنه- در خصوص نماز تراویح که گفت: «نعمت البدعة هذه». «این بدعت خوبی است».
کسانی هستند که شبهه وارد کرده و می ‌گویند: «نوآوری ‌هایی انجام داده شده که سلف منکر آن نشده ‌اند. مانند جمع‌ آوری قرآن در یک کتاب، نوشتن حدیث و جمع‌آوری آن»، در جواب آنان باید گفت: «این اعمال در شریعت اصل و اساسی داشته و تازه بوجود نیامده‌ اند».
و مقوله‌ی عمر -رضی الله عنه- که گفت: «نعمت البدعة هذه» منظور بدعت لغوی بوده نه شرعی. و اگر برای چیزی لفظ بدعت بکار رفته باشد که اصل و اساسی در دین دارد، باید دانست که مراد، بدعت لغوی است نه شرعی، چون بدعت شرعی بدعتی است که در شرع هیچ اصلی نداشته باشد. و جمع‌آوری قرآن در یک کتاب اصل و اساسی شرعی دارد، چون به امر رسول الله نوشته شد. اما در زمان او به شکل یک کتاب نبود که اصحاب -رضي الله عنهم- به منظور حفظ آن، آن را در یک کتاب جمع‌ آوری کردند.
پیامبر -صلی الله علیه وسلم- چند شبی با اصحابش نماز تراویح را به جماعت خواند، سپس آن را به این خاطر ترک کرد که بیم فرض بودن آن را بر امت داشت. سپس اصحاب -رضي الله عنهم- در زمان پیامبر -صلی الله علیه وسلم- و بعد از وفاتش آن نماز را دسته دسته و پراکنده می ‌خواندند تا اینکه عمر بن خطاب –رضی الله عنه- دستور داد که همة آنان پشت سر یک امام نماز بخوانند، همانطور که به امامت پیامبر -صلی الله علیه وسلم- می ‌خواندند، لذا این بدعتی در دین نبود.
نوشتن حدیث هم اصلی شرعی دارد، و آن این که وقتی برخی از صحابه تقاضای نوشتن حدیث را از پیامبر کردند، پیامبر -صلی الله علیه وسلم- دستور داد تا برایشان نوشته شود. و صرفاً منع نوشتن حدیث بخاطر این بوده که بین احادیث و آیات قرآن، هنگام نوشتن التباس نشود. اما پس از وفات پامبر این مانع از بین رفت؛ چون قرآن قبل از وفاتش تکمیل شد و آن را حفظ کرده بودند، لذا مسلمانان بعد از آن احادیث را جمع ‌آوری کردند، تا نابود نشود. پس خداوند به آنان از طرف اسلام و مسلمین، بهترین پاداش‌ ها را بدهد. زیرا آنان کتاب پروردگار و سنت پیامبرشان را از نابودی حفظ کرده و دست دشمنان قرآن و سنت را از تحریف آن دو کوتاه کردند.

موضع گیری اهلسنت دربرابراهل بدعت

اهل سنت و جماعت همواره عقاید اهل بدعت را رد کرده و با بدعت ‌هایشان مبارزه و آنان را از آن منع می ‌کنند.

ادامه نوشته

اس ام اس های هرزه ی

:

سلام ،ميخواستم راجع به اس ام اس هايي كه خيلي هم زياد مياد و توش اسامي خداوند يا يك ايه و حديث نوشته شده و در آن قسم ميدهند به جان ائمه كه حتما مثلا 8 بار بفرست

ادامه نوشته