دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با من به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با من بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را بیاور نیک و بد را جمع ، منها کردنش با من چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن غم فردا مخورهرگز تامین فردا کردنش با من به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت تو توبه نامه را بنویس، امضا کردنش با من 1 نظر

آیاتی درشأن ابوبکر صدیق(ص)

آیه 21/17 سوره مبارکه لیل در شان ابوبکر صدیق (رض) نازل شده است آیاتی در شان ابوبکرصدیق(رض) و تایید ایثار آن بزرگوار ابوبکرصدیق(رض) برای توسعه ی دایره اسلام جذب بیشتر مردم،اضافه بر نیروی جاذبه ی بیان و تبلیغ،سال هااز جاذبه و نیروی پر قدرت مالی خود استفاده می کند، و از صرف آن در راه پیشرفت اسلام هیچ واهمه ای به خود راه نمی دهد و در این زمینه تا آن جا پیش می رود که ، در شب هجرت و پایان دوره ی زندگی در مکه از کل دارایی او ( چهل هزار درهم وجه نقد و مغازه ی پراز کالا و همچنین درآمد این مغازه ی فعال در مدت سیزده سال و گله ی گوسفند و شتر و غیره ) تنها پنج هزار درهم آن باقی مانده است، که بخشی از این وجه باقی مانده را هزینه ی هجرت با رسول الله(ص) و بخش دیگر آن را بهای خریدن زمینی، جهت بنای مسجد رسول الله(ص) در مدینه قرار می دهد. رسول الله(ص)که در این سال ها فداکاری ابوبکر(رض) را از راه بذل مال و دارایی مشاهده می فرمایددر این تعبیر، کمال رضایت خاطر خود را نسبت به ابوبکر(رض)ابراز می نماید: ( مانفعنی مال قط ما نفعنی مال ابی بکر) یعنی:هرگز هیچ مالی مانند مال ابوبکر به من نفع نرساند. و ابوبکر(رض) در حالی که از احساس رضایت خاطر رسول الله(ص) در شادی و حس سرافرازی خود غرق شده است در این تعبیر، فداکاری های خود را یک وظیفه لازم نشان داده و برای ادامه ی آن ، تعهد خود را تجدید می نماید: (انما انا و مالی لک یا رسول الله) یعنی:چه من و چه دارایی من تنها برای تو است ای رسول الله! بدین وسیله ابوبکر(رض) در ردیف یکی از مصادیق بارز این آیه قرار میگیرد و به اعتقاد شیخ سیوطی،اتفاق علماء بر این است که این آیه در شان ابوبکر(رض)، آن شخصیت والا و وارسته نازل گردیده (و سیجنبها الا تقی، الذی یوتی ماله یتزکی ، و مالاحد عنده من نعمة تجزی، الا ابتغاء وجه ربه الا علی، و لسوف یرضی){سوره اللیل 21/17} ( یعنی: و پرهیزگارترین انسان ها از آن آتش هولناک دور داشته خواهد شد، همان کسی که مال خود را در راه خدا خرج می کند. در حالی که او وامدار کسی نیست تا بخواهد با انفاق جبران کند، بلکه تنها هدف او جلب رضای پروردگار بزرگوارش می باشد، قطعا به زودی خوشنود می شود) با کمک گرفتن از کتاب سیمای ابوبکرصدیق(رض)(تالیف مرحوم حاج ملاعبدالله احمدیان)

زندگینامه مولانا خیرشاهی

مولانا خیرشاهی از روستاهای صالح آباد و در خانواده ای مذهبی متولّد شدند ، پدر ایشان امام جماعت مسجد روستا بودند و در آنجا فعالیتهای مذهبی داشتند و در سن 6 ماهگی از آغوش گرم مادر محروم شدند و تحت سرپرستی پدرشان قرار گرفتند ، دوران تحصیلات ابتدایی را در همان روستا به پایان رساندند از آنجایی که پدر ایشان به علوم دینی علاقه‌ی شدیدی داشتند وی را در سن 12 سالگی به حوزه‌ی صالح آباد (که درآن زمان مدیریت مدرسه به عهده‌ی مولانا محی الدین بود) فرستادند . مولانا مدّت چهار سال در مدرسه‌ی صلح آباد بودند و بعد از اینکه مدرسه از طرف دولت بسته شد ، برای تکمیل دروس به شهر حافظان قرآن زاهدان سفر کردند و بمدت 1 سال در دارالعلوم زاهدان به تحصیل علوم پرداختند و بعد از آن به دلیل فشارهایی که برایشان بود رهسپار کوه وَن[1] شدند و در خدمت استاد بزرگ مجاهد نستوه متفکر روشن ضمیر حضرت شیخ التفسیر مولانا محمدعمر سربازی رحمه الله زانوی تلمذ و شاگردی زدند و 4 سال هم در مدرسه‌ی منبع العلوم کوه ون ماندگار شدند و در آنجا سخنرانی های متعددی را در مدرسه و روستا ارائه دادند به طوری که مورد تشویق اساتید قرار گرفتند و نهایتاً در سن 21 سالگی در سال 1379 از مدرسه منبع العلوم کوه وَن فارغ التحصیل شدند و بعد از آن به خراسان برگشتند و در همان روزها بود که امام جمعه و جماعت مسجد النبی تاجرآباد مشهد از امامت استعفاء داده بودند . تاجر آباد محلّه ای بود که مردم آن دیندار و دیندوست بودند و گویا دلهای مردم پر از درد و غم بود و منتظر کسی بودند تا این دردها را مرهم بخشد معلوم نبود دعای چه کسی در حق این ملّت قبول شده بود و این سعادت بزرگ نصیبشان گشته بود که این ابرمرد تاریخ تاجر آباد مشهد به مشوره‌ی مردم و مولوی نیازی و دیگر علماء به عنوان امام جمعه و جماعت مسجد جامع النبی انتخاب شدند و توانست با انفاس نازنینش دلهای مردم را به تکان در بیاورد و شهر و محلّه را با وجود زیبایش عطرآگین کند ، آری در آن شب تاجرآباد نورانی شده بود و همه از آمدن مولانا خوشحال بودند . به هر حال ایشان در آن منطقه شروع به فعالیت کردند و مردم شیفته‌ی سخنان زیبایشان در نماز جمعه شده بودند به طوری که از سرتاسر شهر مشهد مردم برای نماز در آنجا حاضر می شدند . و از آنجا که ایشان در تفسیر قرآن مهارت خاصّی داشتند برنامه تفسیر را هر روز بعد از نماز صبح اجرا می کردند و همچنین شبهای پنجشنبه بعد از مغرب در مسجد و شبهای شبنه در خانه ها این کار را انجام می دادند و غیر از کلاس تفسیر برنامه های اصلاحی و تربیتی دیگری هم برای برادران و همچنین خواهران در مسجد داشتند . چهار نفر از بچه های محلّه ابتدا برای حفظ قرآن زیر نظر ایشان شروع به حفظ کردند و حدود 10 نفر از خواهران هم کتابهای فقه ، احکام و … را نزد خود مولانا می خواندند . و برنامه و فعالیتهای ایشان به همین منوال پیش می رفت و روز به روز بر کیفیت آن افزوده می شد که در سال 1382 مولانا به مدت یک ماه راهی زندان شده و بعد از آزادی ایشان باز دوباره به فعالیتهای خود ادامه دادند . آنکس عاشق است ازجان نترسد یقین از بند و از زندان نترسد دل عاشق بود گر گ گرسنه که گرگ ازهی هی چوپان نترسد ایشان در واقع از مدافعین واقعی صحابه (رضی الله عنهم اجمعین) بودند و وقایع و حقایق تاریخی را بدون هیچ ترسی بیان می کردند و به علّت تقوا و اخلاصی که داشتند به سرعت در دل مردم جای گرفتند و همه عاشق و شیفته‌ی او بودند ، به هر حال ایشان برای ایراد سخنرانی از همه‌ی شهرها و حتی استانها دعوت می شدند و مردم با کلام دلنشین و دلسوزانه‌ی او انس عجیبی می گرفتند که ناگهان در سال 1384 خبر بسیار دردناکی قلبهای مردم را به تکان درآورد و همه‌ی مردم را این خبر اندوه و افسرده گشتند و آن هم خلع منبر شدن مولانا به مدّت 3 سال بود و مردم از شدت هول این واقعه در شدّت ناباوری گریه می کردند . . . روز جمعه بود که همه ی مردم منتظر بودند مولانا بیاید و خطبه‌ی این هفته را بخواند ولی تقدیر بر آن بود که آن هفته مردم صدای کس دیگری غیر از مولانا را بر منبر می شنیدند . هنوز زخم دلهای مردم از این واقعه آرام نیافته که مولانا به مدت 40 شبانه روز روانه‌ی زندان کردند و در تک سلولی او را زندانی کردند . بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف در دامان پاکش رو به زندان می رود بعد از آزادی از زندان حق امامت و سخنرانی نیز در مسجد النبی از ایشان گرفته شد ، بنابراین برنامه‌ی جدیدی را برای جوانان در نظر گرفتند و در همان سال از طرف مردم جهت برگزاری سخنرانی در مجالس عروسی و غیره دعوت می شدند و پس از آن برنامه‌ی عروسی های اسلامی را در منطقه مشهد افتتاح کردند این برنامه ها در مدت کم رشد چشمگیری به خود گرفت به طوری که از همه‌ی استانها برای برگزاری مراسم دعوت می شدند در بعضی از عروسی ها تعداد زوج ها به 23 زوج می رسید بطوری که تا اوایل سال 1387حدود 300 مراسم عروسی توسط ایشان همراه با برنامه های اسلامی برگزار شد . و در اویل سال 1387 مسافرتی جهت همین برنامه ها به سیستان و بلوچستان ، استان کرمان و استان هرمزگان داشتند که بعد از برگشت از سفر از طرف دادگاه ویژه‌ی روحانیت مشهد در تاریخ 17/1/1387 احضار شده و مدت 56 روز در تک سلول بوده و بعد از آن به زندان وکیل آباد منتقل شده و تاکنون که نزدیک به 9 ماه است که به خانه برنگشتند و مردم دعاگویی منتظر فرج این بزرگمرد هستند . آری اینها هستند آن رادمردانی که زندگیشان را برای سعادت و خوشبختی فرزندان آدم وقف می نمایند آری اینها برای تمامی این امت رحمت هستند همانطور رسول اکرم صلی الله علیه و سلم رحمت برای تمام عالمیان بودند و اینان به تبعیت از آن رسول بزرگوار سایه‌ی رحمت الهی اند و وجودشان پرتوی از معجزات پیامبر صلی الله علیه و سلم است . فعالیت های مولانا خیرشاهی 1 ـ گسترش مسجد و خریداری 3 باب منزل برای مسجد 2 ـ تأسیس دو عدد کتابخانه هم برای برادران و هم برای خواهران 3 ـ تأسیس دارالحفظ در سال 1382 که حدود 30 طلبه دارد و تاکنون نزدیک 20 حافظ کل تحویل جامعه داده است . 4 ـ افتتاح جلسات پرشکور تفسیر قرآن 5 ـ برگزاری عروسی های اسلامی در اکثر استانها 6 ـ تأسیس مکتب خواهران سال 1386 (که حدود 100 طلبه دختر دارد) و در پایان از خداوند متعال خواستاریم که این داعی دلسوز اهل سنّت را دوباره به مردم بازگرداند و بر توفیقات ایشان بیفزاید به امید دیدار و ملاقات دوباره‌ی یادگار شیخ التفسیر حضرت مولانا محمدعمر سربازی (رح) می رسد مردی که شمشیر غلامان بشکند دیده ام از روزن دیوار زن

سخنان پیامبر

بار الها من به تو پناه می برم از شر کردار بد خودم و از شر آن اعمالی که که هنوز انجام ندادم . خدایا ای گرداننده دلها دلهایمان را به طاعت و بندگی خویش سوق بده . پیامبر خدا فرمودند: کلمه لا اله الا الله را زیاد تکرار نمایید قبل از آنکه نتوانید آنرا (هنگام مرگ) تکرار نمایید و این کلمه را به افراد در حال مرگ خود تلقین و یاد آوری نمایید. تاریخ ارسال:

شناسنامه خانوادگی پیامبر ص

1- «پیامبر بهترین مخلوق خدا و سید فرزندان آدم است». «مسلم». 5- پنجمین پیامبر اولوالعزم که عبارتند از: (نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد). 25- بیست و پنجمین پیامبری است که در قرآن کریم نام ایشان آمده است. 313- «سیصد و سیزدهمین رسلی است که خداوند آنان را براى اهل زمین فرستاده است». «ابن حبان». «به روایت ابن حبان در مسندش». 120000- «تعداد پیامبران خداست که پیامبر اکرمr آخرین نفر از ایشان می‌باشد». «ابن حبان». زوج نام: محمدr. نام پدر: عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم ‌بن عبد مناف بن قصی ‌بن کلاب بن مره. نام مادر: آمنه دختر وهب بن عبدمناف بن زهره ‌بن‌ کلاب بن مره. مادربزرگ مادری: فاطمه دختر عمر مخزومیه. مادربزرگ پدری: بُره دختر عبدالعزی بن عثمان‌ بن عبدالدار بن قصی ‌بن کلاب بن مره. محل و تاریخ ولادت: مکة مکرمه ـ نزدیک صفا ـ منزل ابوطالب ـ (که تا به امروز وجود دارد و در جای آن کتابخانه‌ای مکه دایر است). دوشنبه 12 ربیع‌الاول 53 ق. ه‍، 20 آوریل 570م. محل و تاریخ بعثت: مکة مکرمه ـ غار حراء ـ 27 رمضان ـ 13 ق. ه‍ / 17 اوت 609م. محل و تاریخ وفات: مدینه منوره ـ دوشنبه 12 ربیع‌الاول ـ 11 ه‍/6 ژوئن 632م. جنسیت: سید مردان. دین: سید و رهبر مسلمانان. آدرس برگزیده: مکه سپس مدینه. مسجد نبوی. شغل: گوسفند می‌چراند و سپس مشغول به کار تجارت شد تا سن چهل سالگی و از آن پس خاتم پیامبران شد. ویژگی کار: رحمتی کافی و شافی بر انسان‌ها. نشانه‌های شاخص: خاتم نبوت بین دو شانه اوست، هر کجا برود ابری بر او سایه می‌گستراند. اوصاف: رنگ صورت: سفید مایل به سرخ. رنگ چشمان: سیاه. رنگ مو: سیاه. قد: متوسط چهارشانه. قابله: شفاء دختر عوف [ام‌ عبدالرحمان]. دایه: أم أیمن. مادران رضاعی: ثوبیه أسلمیه (کنیز ابولهب بود)، سپس حلیمه دختر ابوذوئیب سعدیه که حارث بن عبدالعزی همسرش بود. برادران رضاعی: 1- از ثوبیه: عبدالله بن جحش و حمزه بن عبدالمطلب و أبوسلمه بن عبدالاسد و مسروح ابن ثوبیه. 2- از حلیمه سعدیه: عبدالله و أنیسه و حذافه (شیماء) فرزندان حارث. مکان ولادت پیامبر اکرمr که (اکنون) کتابخانة مکه در جای آن قرار گرفته است. همسران: خدیجه دختر خویلد ـ سوده دختر زمعه ـ عایشه دختر ابوبکر ـ حفصه دختر عمر ـ زینب دختر خزیمه ـ [ام‌سلمه] هند دختر حذیفه ـ زینب دختر جحش ـ جویریه دختر حارث ـ صفیه دختر حیی ـ رمله دختر ابوسفیان ـ میمونه دختر حارث ـ ماریه دختر شمعون. فرزندان: 1- پسران: قاسم ـ عبدالله (الطیب یا الطاهر) ـ ابراهیم. 2- دختران: زینب ـ رقیه ـ ام‌کلثوم ـ فاطمه. نوه‌ها: 1- پسران: علی ـ عبدالله ـ حسن ـ حسین ـ محسن. 2- دختران: امامه ـ ام‌کلثوم ـ زینب. عموها: زبیر [ابوطاهر] ابوطالب [عبدمناف] ـ عباس ـ ضرار ـ حمزه ـ مقوم ـ حجل ـ حارث ـ ابولهب [عبدالعزی] ـ غیدق [عبدالکعبه] ـ قثم. عمه‌ها: ام حکیم بیضاء ـ عاتکه ـ امیمه ـ اروی ـ بره ـ صفیه. دایی‌ها: اسودبن یغوث ـ عبدالله بن الارقم بن یغوث. ملیت: مسلمان عرب قریشی. مسئول ثبت مدینه: مسئول سرشماری: حذیفه‌بن یمان. خاتم: مهری که پیامبر بدان نامه‌‌هایش را که به نزد پادشاهان می‌فرستاد مهر می‌زد. صاحب خاتم: معیقیب بن ابوفاطمه. فرزند اول نام: زینب. نام پدر: محمد بن عبداللهr. نام مادر: خدیجه دختر خویلد. محل و تاریخ ولادت: مکه مکرمه 23 ق. ه‍. جنسیت: زن. محل و تاریخ ازدواج: مکه مکرمه. نام همسر: ابوالعاص بن ربیع (و او پسر خاله‌اش هاله دختر خویلد بود). فرزندان: علی، که در بچگی فوت کرد. امامه، که علی‌بن ابوطالب بعد از مرگ فاطمه با او ازدواج کرد سپس بعد از او با مغیره بن نوفل بن حارث ازدواج کرد، فرزندى نداشت. محل و تاریخ وفات: مدینه منوره 8 ه‍ و پیامبرr قبل از تدفینش به داخل قبرش رفت. طول عمر: 31 سال. ویژگی‌ها پیامبرr در موردش که به هنگام هجرتش مشرکان او را اذیت کرده بود فرمود (هی خیر بناتی أصیبت فیَّ) «این بهترین دخترانم است که به خاطر من گرفتار مصیبت شده است». بعد از جنگ بدر مهاجرت کرد سپس همسرش مسلمان شد و در سال 8 ه‍ به او پیوست پس پیامبرr او را به نزد همسرش برگرداند. فرزند دوم نام: قاسم. نام پدر: محمد بن عبداللهr. نام مادر: خدیجه دختر خویلد. محل و تاریخ ولادت: مکه مکرمه. جنسیت: مرد. محل و تاریخ وفات: مکه مکرمه [در کودکی فوت کرد]. طول عمر: کمتر از یک سال. فرزند سوم نام: رقیه. نام پدر: محمد بن عبداللهr. نام مادر: خدیجه دختر خویلد. محل و تاریخ ولادت: مکه مکرمه 22 ق. ه‍. جنسیت: زن. محل و تاریخ ازدواج: مکه مکرمه [دو بار]. نام همسر: عتبه ‌بن ابولهب [عام‌الفتح اسلام آورد]. سپس عثمان بن عفان و با او به حبشه مهاجرت کرد. فرزندان: فرزندی از عثمان به اسم عبدالله داشت [که در کودکی فوت کرد]. محل و تاریخ وفات: مدینه منوره 2 ه‍. طول عمر: 24 سال. ویژگی‌ها بعد از مهاجرتش به حبشه پیامبرr فرمود (صحبهما الله إنَّ عثمان أول من هاجر بأهله بعد لوطu) «خداوند آنان را یار و یاور یکدیگر قرار دهد همانا عثمان بعد از لوطu اولین کسی بود که با خانواده‌اش مهاجرت کرد». فرزند چهارم نام: ام‌کلثوم نام پدر: محمد بن عبداللهr. محل و تاریخ ولادت: مکه مکرمه 19 ق. ه‍. جنسیت: زن. محل و تاریخ ازدواج: دو بار؛ مکه، سپس مدینه 3 ه‍. نام همسر: عتیبه بن ابولهب [در حالت شرک مُرد]. سپس عثمان ‌بن عفان بعد از مرگ رقیه با او ازدواج کرد و مشهور به اسم ذوالنورین [صاحب دو نور] گشت. فرزندان: نداشت. محل و تاریخ وفات: مدینه منوره 9 ه‍. طول عمر: 28 سال. ویژگی‌ها پیامبرr فرمود: (إنَّ الله أمرنی أن أزوج کریمتی من عثمان) «خداوند به من امر کرده که دختر گرامی خود را به عقد عثمان دربیاورم». فرزند پنجم نام: فاطمه [زهرا]. نام پدر: محمد بن عبداللهr. نام مادر: خدیجه دختر خویلد. محل و تاریخ ولادت: مکه مکرمه 18 ق. ه‍. جنسیت: زن. محل و تاریخ ازدواج: مدینه منوره 2 ه‍. نام همسر: علی‌بن ابیطالب. فرزندان: حسن و حسین [سروران جوانان بهشت]. محسن [در کودکی فوت کرد] ام‌کلثوم ـ زینب. محل و تاریخ وفات: مدینه منوره 3 رمضان 11 ه‍. طول عمر: 29 سال. ویژگی‌ها پیامبرr فرمود (فاطمة بضعة منی یؤذینی ما آذاها ویریبنی ما أرابها) «فاطمه پارة تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده است و کسی که او را نگران کند مرا نگران کرده است» و شب عروسیش پیامبرr درخواست آب کرد و از آن وضو گرفت آن را بر فاطمه و علیt ریخت و فرمود (اللهم بارک فیهما وبارک علیهما وبارک لهما فی نسلهما) «خداوند ازدواجشان را مبارک گردان و بر آنان و نسلشان برکت ده». و پیامبرr تنها نسلی که از فرزندش مانده از نسل فرزندان فاطمه است، عایشه (ک) فرمود «در اسلام با فضیلت‌تر از فاطمه ندیدم مگر پدرش». و پیامبرr فرمود (فاطمة سیدة نسائهم ـ فی الجنة ـ إلاَّ ما کان لمریم بنت عمران) «فاطمه سرور زنان بهشتی است بجز اینکه مکانتى بزرگى براى مریم دختر عمران است». فرزند ششم نام: عبدالله (الطیب یا الطاهر). نام پدر: محمد بن عبداللهr. نام مادر: خدیجه دختر خویلد. محل و تاریخ ولادت: مکه مکرمه قبل بعثت. جنسیت: مرد. محل و تاریخ وفات: مکه مکرمه قبل بعثت [در کودکی فوت کرد]. طول عمر: کمتر از یک سال. فرزند هفتم نام: ابراهیم. نام پدر: محمد بن عبداللهr. نام مادر: ماریه دختر شمعون. نام مادر شیری: أم‌سیف زن قَیْن (حداد). محل و تاریخ ولادت: مدینه منوره ذی‌الحجه 8 ه‍. جنسیت: مرد. محل و تاریخ وفات: مدینه منوره 10 ه‍ [در کودکی فوت کرد]. طول عمر: 3 سال. ویژگی‌ها پیامبرr فرمود: (ولد اللیلة غلام فسمیته باسم أبی إبراهیم). «دیشب پسرى به دنیا آمد که او را به اسم پدرم ابراهیم نام گذاشتم».

زندگینامه مولانا عبدالرئوف

زندگی نامه مولانا عبدالرئوف جنگی زهی (حفظه الله) مولانا عبدالرؤف جنگی زهی متولد 1324 هجری شمسی در روستای پسکوه از توابع شهرستان سورانِ سراوان دیده به جهان گشود . تحصیلات ابتدائی را در مدرسه ابتدائی روستا و تا مقطع چهارم دبستان ادامه داد. در سن یازده سالگی شوق و عطش شدیدی برای یادگیری علوم دینی در خود احساس نمود و علیرغم مخالفت برخی از اقوام جهت تحصیل علوم دینی به مدرسه عین العلوم گشت ( به مدیریت شیخ الحدیث مولانا محمد یوسف حفظه الله ) عزیمت نمود و مدّت دو سال به تحصیلات ابتدائی پرداخت. پس از آن به مدرسه ی سرجو سراوان ( به مدیریت مرحوم مولانا شهداد رحمه الله ) عزیمت نمود و در آنجا یکسال به ادامه ی تحصیل مشغول گردید..... بعد از آن جهت ادامه ی تحصیلات رهسپار ایالت سند پاکستان گردید و وارد مدرسه دارالهدی سکّر ( به مدیریت مولانا فضل الله شهید ) شده و دو سال آنجا اقامت گزیدند و سپس به ایالت پنجاب عزیمت نموده و به مدرسه بستی مولویان ( به مدیریت مولانا شریف الله رحمه الله ) رفته و یکسال درآن مدرسه به تحصیل علوم دینی پرداختند. بعد از آن به مدرسه دارالعلوم کراچی رفته و در آنجا بمدت یکسال از محضر اساتیدی همچون مفتی محمد تقی عثمانی، مولانا شمس الحق، مولانا علم الدین بلوچ و دیگر بزرگان کسب فیض نمودند. سپس در اولین سال افتتاح جامعه فاروقیه کراچی به جامعه ملحق گشته و یکسال از محضر مولانا سلیم الله خان کسب فیض نمودند و در این مدّت امامت نمازهای یومیه مسجد عثمانیه( همجوار جامعه فاروقیه ) را به دستور مولانا سلیم الله خان نیز برعهده داشتند. در آخرین سال برای دریافت مدرک فارغ التحصیلی به مدرسه بدر العلوم رحیم یارخان ( به مدیریت شیخ التفسیر مولانا عبدالغنی جاجروی رحمه الله ) رهسپار گردیدند و آخرین سالتحصیلی را در آنجا و در کلاس دوره حدیث شرکت نموده و از این مرکز علوم دینی فارغ التحصیل گردیدند. سپس به شهر کویته عزیمت نموده و در مدرسه تجوید القرآن مشغول فراگیری علم تجوید بصورت تخصصی از محضر قاری غلام نبی رحمه الله گردینده و از سوی قاری غلام نبی رحمه الله بعنوان ناظم مدرسه منسوب گردیدند که پس از یکسال اقامت در آن مدرسه از دیار علماء رهسپار روستای خویش گردیدند. از همراهان و همکلاسان مولانا می توان به بزرگانی همچون: شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید (حفظه الله ) – مدیریت محترم دارالعلوم مکی زاهدان مرحوم مولانا نورمحمد ریگی – بانی مدرسه علوم دینی حمادیه ی جام جم زاهدان *مولانا شهاب الدین شهیدی (مدظله العالی) – صدر المدرسین مدرسه احناف خواف مولانا محمد گل کرمزهی*مولانا عبدالحمید کرد تمین*مولانا عبدالرب کرد تمندانی*مولانا عبدالواحد مرادزهی مولانا نورالله فرقانی*مولانا عبدالروف هراتی* مولانا خدارحم رودینی اشاره نمود.

ولانا عبدالحمید، در سال 1326 در روستای "گلوگاه" واقع در غرب شهرستان زاهدان در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود. پدر و مادر وی انسانهایی صالح بودند که به اوصافی همچون تقوا، قناعت و عبادت متصف بودند. نماز سحر و روزه سه روز در هر ماه از آنان فوت نمی شد. ایشان علوم ابتدایی را در شهر زاهدان فرا گرفت، اما با توجه به اینکه در آن دوران شهرستان زاهدان فاقد مدارس دینی بود، مولانا برای ادامه تحصیل به پاکستان رفته و در مدرسه دینی "دارالهدی" در ایالت "سند" ثبت نام کرد و از محضر بزرگان این ایالت کسب فیض نمود. بعد از مدتی راهی ایالت "پنجاب"، منطقه "بهاول پور" شد و از محضر مولانا "عبدالله درخواستی"، رئیس جمعیت علمای اسلام و دیگر اساتید آنجا استفاده نمود. پس از مدتی به حوزه علمیه "بدرالعلوم رحیم یارخان" رفته و علوم تفسیر و حدیث را از محضر شیخ التفسیر مولانا "عبدالغنی جاجروی"- رحمه الله- فرا گرفت، شیخ التفسیر نیز با ایشان بسیار محبت داشته و به او اعتماد کامل داشت. مولانا عبدالحمید در سال 1349هـ.ش از حوزه علمیه "بدرالعلوم رحیم یارخان" فارغ التحصیل شد و پس از فراغت به زاهدان بازگشت. در زاهدان با مولانا عبدالعزیز- رحمه الله- ارتباط برقرار کرد. مولانا عبدالعزیز از علمای بزرگ منطقه به شمار می رفت و در مجلس علما و مجاهدانی همچون "مولانا مفتی کفایت الله دهلوی"، "مولانا حسین احمد مدنی"، و "مولانا قاری محمد طیب قاسمی" زانوی تلمذ زده و از محضر آنان کسب فیض نموده بود. فارغ التحصیلی مولانا عبدالحمید مقارن بود با سال تاسیس حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان توسط مولانا عبدالعزیز- رحمه الله-. لذا مولانا عبدالحمید نیز در این حوزه مشغول تدریس شد. نبوغ، لیاقت و دیگر ویژگیها و صلاحیتهای موجود در ایشان، مولانا عبدالعزیز را بر آن داشت تا مولانا عبدالحمید را به عنوان نماینده خود در امور اجتماعی و مسئول داخلی دارالعلوم انتخاب نماید. پس از رحلت مولانا عبدالعزیز- رحمه الله- در سال 1408هـ.ق، مسئولیت دارالعلوم زاهدان و امامت جمعه مسجد جامع مکی این شهر بر دوش مولانا عبدالحمید افتاد. مولانا عبدالعزیز، که در حقیقت ایشان را می توان به عنوان یک مجدد و مصلح در تاریخ بلوچستان یاد کرد، در دوران فعالیت خود اصلاحات اساسی و بزرگی را به جای گذاشت، اما پیک اجل به ایشان مهلت نداد که این اصلاحات را به پایه تکمیل برساند، لذا پس از وفات ایشان هنوز منطقه با مشکلات زیادی مواجه بود، که مولانا عبدالحمید با استعانت از الله تعالی توانست بر تمام این مشکلات و بحرانها فائق آید. اخلاص، فراست، نبوغ و توانایی‏های مدیریتی ایشان در زمینه های مختلف، موجب شد تا تودۀ جامعه اهل سنت ایران، اعم از علما، اندیشمندان و... به ایشان اعتماد کنند. مولانا عبدالحمید پس از ملاحظه معضلات و مفاسد اجتماعی جامعه و عقب ماندگی‏های فرهنگی و علمی و ضعفهای شدید ایمانی و خلأ بزرگ اصلاحی در جامعه، به احیای نیروهای ایمانی و شعور دینی پرداخت. ایشان با تشخیص این مهم که پرداختن به مسائل اختلافی (مذهبی- فقهی- فکری و...) نه تنها دردی را دوا نخواهد کرد، بلکه جراحتی بر زخمهای کهنه امت می افزاید و راه رسیدن به هدف را، که همان اصلاح جامعه و وحدت جهان اسلام است، دشوار و حتی ناممکن می سازد، لذا به بیداری وجدانها و استعدادهای نهفته جامعه، ایجاد فضای وحدت و اخوت در بین اقشار مختلف جامعه و هدایت و اصلاح جامعه مبادرت ورزید. مبنای تفکر و اندیشه مولانا عبدالحمید بر این است که برای رسیدن به هدف باید آرامش و امنیت بر جامعه حاکم باشد، باید در محیطی مسالمت آمیز و با سکون به دعوت و بیدارگری پرداخت تا حس دینی تحریک شود و همگان به معارف اسلامی و ارزشهای دینی دست یافته و از خرافات و بدعات و رسومات جاهلی نجات پیدا کنند. این تفکر وسیع در کنار اشکهای سحرگاهی و گریه های نیمه شبی همراه با اخلاص و پشتکار و از خودگذشتگی ایشان تا کنون نتایج بسیار مثبت و مفیدی را در پی داشته است. مولانا عبدالحمید اکنون به عنوان یک مرجع دینی، اندیشمند عرصه اجتماعی و صاحب نظر مسایل فکری و سیاسی مشغول فعالیت است. همه روزه دهها تن از افراد و گروهها با مشکلات و نیازهای متعدد به ایشان مراجعه کرده و مسایل و مشکلات خود را مطرح می نمایند. ایشان نیز با کمال گشاده رویی و مهارت خدادادی، بدون هیچگونه احساس خستگی و کسالت، به حل و فصل مشکلات مراجعین می پردازد. حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان و مسجد جامع مکی در نتیجه فعالیت و زحمات مولانا عبدالحمید شاهد شکوفایی و گسترش کمی و کیفی بسیار زیادی بوده و هست؛ افزایش تعداد طلاب و نیز مکاتب تحت نظارت دارالعلوم زاهدان و توسعه چشمگیر مسجد جامع مکی، این دو مرکز دینی و علمی را در شمار بزرگترین مساجد و مراکز علمی و دینی اهل سنت ایران قرار داده است. حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان با مدیریت مدبّرانه مولانا عبدالحمید علاوه بر تعلیم و تربیت حدود دو هزار طلبه (برادر و خواهر)، نقش بسیار مفید و مهمی را در ایجاد بیداری دینی و اجتماعی و ارتقای سطح دینی و فرهنگی جامعه اهل سنت ایفا می نماید. مراسم نماز جمعه در مسجد جامع مکی زاهدان به امامت مولانا عبدالحمید نیز یکی از باشکوهترین مراسم‏های نماز جمعه اهل سنت ایران به شمار رفته و منبر نماز جمعه این مسجد، یکی از منابری است که مطالبات قانونی جامعه اهل سنت ایران از آن مطرح می شود. اما خصوصیت بارز مولانا عبدالحمید، مطرح کردن مطالبات اهل سنت ایران و پیگیری آنها از مجرای قانونی و منطقی است؛ ایشان در مناسبت‏های مختلف، ضمن انتقاد از اعمال هر گونه تبعیض مذهبی، قومی و نژادی و ایجاد اختلاف بین پیروان مذاهب و اقوام، و دعوت همگان به وحدت و اخوت، مطالبات و خواسته های جامعه اهل سنت ایران را در مراسم نماز جمعه و عیدین و دیگر مناسبتها و موقعیتهای مناسب مطرح می نماید. نکته قابل توجه دیگر اینکه؛ دایرۀ تفکر، اندیشه و فعالیت مولانا عبدالحمید فقط در چارچوب حوزه و تدریس علوم دینی منحصر نمی شود، بلکه ایشان همواره به اهمیت ارتباط بین حوزه و دانشگاه تاکید کرده، همگان را به فراگیری علوم دانشگاهی و رسیدن به مدارج عالی علم روز توصیه می نماید. تاسیس دفتر امور دانشجویی در حوزه علمیه زاهدان و تهیه خوابگاه دانشجویی تحت نظارت حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان و برگزاری جلسات اصلاحی و تربیتی برای قشر دانشجو و تحصیلکردۀ جامعه، گواه صادقی است بر اهتمام ایشان به این موضوع مهم. دیدگاهها، باورها و فعالیتهای مولانا عبدالحمید در عرصه های مختلف را می توان در موارد زیر خلاصه کرد: 1ـ مولانا عبدالحمید فردی متعادل و مخالف افراط و تفریط است. وی با این باور که اسلام دین اعتدال و میانه روی است، همواره بر اعتدال در تمامی امور تاکید دارد. 2ـ مولانا عبدالحمید منادی وحدت امت اسلامی، مخصوصا وحدت شیعه و سنی- که دو فرقه بزرگ اسلامی هستند- بوده، وحدت و انسجام را مایه پیروزی می داند، اما همواره بر این نکته تاکید دارد که وحدت و انسجام از راه برگزاری کنفرانس و تشکیل مجامع تقریب و... حاصل نمی شود، بلکه تنها راه رسیدن به وحدت، اجرای عدالت بین اقوام و مذاهب، داشتن نگاه یکسان به همه و اجرای قانون به صورت مساوی است. 3ـ ایشان همواره بر این نکته تاکید دارد که با تفرقه و اختلاف و براندازی مخالف است و بر تمامیت و استقلال ارضی کشور تاکید دارد. وی خیرخواه ملت و نظام بوده و تمام سخنانی که می گوید از روی دلسوزی است. 4ـ مولانا عبدالحمید همواره تا